چكيده سبب اخير
از آنچه گذشت مىتوان دريافت سببِ حقيقى منعِ تدوين حديث ( كه در وراى آن نهفته مىباشد ) داراى عوامل و انگيزههاى چندى است ، از جمله :
1 . نابود سازى فضائل اهل بيتعليهم السلام كه از شايستگى همه جانبه آنها پرده برمىدارند ، و همگان را به امامت و خلافت آنها فرامىخوانند .
2 . احاطه نداشتن حاكمان به احكام .
3 . رسوبات فرهنگى ارثى و گرايشهاى فكرى خلفا و توانايىهاى ذهنىشان كه با اجتهاد تناسب داشت . به خاطر همه اينها خواستند فضاى فقهى جديدى را پديد آورند تا از خلالِ آن ، خليفه بتواند عجز فقهىاى را كه در خود مىيافت بپوشاند و هِرَم فِقهى - سياسى نوى را بنيان گذارد .
اين نتيجه با ملاحظه مقدّمات زير به دست مىآيد :
الف ) نخستين جرقهاى كه به شكل عملى براى منع تدوين زده شد ، پيش از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله بر زبان عُمَر جارى گشت ؛ چراكه آن حضرت قلم و دوات خواست تا كتابى بنويسد كه امّت پس از او هرگز گمراه نشوند ، و عُمَر با رد خواسته پيامبر ، گفت : اين مرد ، هذيان مىگويد ! كتاب خدا ما را كافى است .
اين منع از تدوين ، گرچه در آن لحظه ، موضعگيرى ويژهاى بود كه عُمَر ناچار به آن دست يازيد تا امر خلافت را پس از پيامبر آن گونه كه خود مىخواهد بچرخاند ، ليكن با ضربه به قداست پيامبر و جلالتِ قدر و جريحه دار ساختن عصمتِ پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفت ؛ به همين جهت ، عرصه را براى تاخت و تاز عُمَر آماده ساخت تا بتواند رأى خود را بر صحابه و بر همه كسانى كه در آنجا حضور داشتند ، تحميل كند تا آنجا كه در پاسخ زنانِ پيامبر كه گفتند : « حاجتِ پيامبر را برآوريد » ، گفت :
اسْكُتْنَ ! فإنّكم صَواحِبَه ؛ إذا مَرِضَ عَصَرْتُنَّ أَعينَكُنّ ، وإذا صَحَّ أَخَذْتُنّ بِعُنُقه ؛
ساكت شويد ! شما همان زنانيد كه هنگام بيمارى پيامبر بر او اخم مىكرديد و هنگام تندرستى به گردنش مىچسبيديد .