ه - ) مشهور است كه عُمَر فضائل حضرت على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام را بر زبان مىآورد ، ليكن از تفسير آنها بيم داشت . سپس براى دور ساختن اهل بيت از خلافت به اين توجيه دست يازيد كه قريش اجتماع نبوّت و خلافت را در يك خاندان خوش ندارند .
پيداست كه پس از قبضه خلافت ، ذكر احاديث فضائل حضرت على عليه السلام ، آسيبى را كه نشرِ فقهِ فضائل و نصوص پيامبر صلى الله عليه و آله [ بر نگرش عمر ] وارد مىساخت ، در بر نداشت ؛ زيرا اين فقه ، مخالفتِ اجتهادات عمر را با قرآن و سنّت مىنماياند و در نتيجه به نقض امور عمر و شورش مسلمانان بر وى مىانجاميد . تضعيف در كيان دولت از همين مجرا عملى است .
آرى ، عمر بعد از قبضه خلافت ، شرح و تفصيل و تفسير فضائل حضرت على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام را برنمىتافت ؛ زيرا انتشار و شيوع آنها ، موقعيت خليفه را مىلرزاند و مسند رهبرىاش را فرو مىپاشاند ، و موضع طرفداران اهل بيت را قوى مىساخت و كشف مىكرد كه خلافتِ شرعى ، حقِ خاندان پيامبر است .
همچنين منع عمر از تدوين در آن پنجشنبه شوم ، ناظر به همين معناست . افزون بر اين ، سببى مهم در كنار مشكلى به شمار مىرود كه عمر در مقام فتوا با آن رو به رو شد و او را به سياستِ منع عام از تدوين واداشت تا از پيامدهاى ناگوارِ سياسى و فقهى در امان بماند .
دور ساختن امام على عليه السلام از امامتِ فقهى و سياسى از اهدافِ اساسى در دولتِ خلفاست . در كلام ابن عبّاس آشكارا اين سخن هست كه : « لو قُدِّمَ مَن قَدَّمَ الله . . . ما عالَت فريضة » « 1 » ؛ اگر كسى را كه خدا مقدّم داشت جلو مىانداختيد ، عَوْل « 2 » در فرائض پيش نمىآمد .
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى 6 : 253 ، باب العول فى الفرائض ، حديث 12237 .
( 2 ) 2 . اصطلاحى است در مسئله ارث . در كيفيّت تقسيم تركه بر وارثان ميّت كه در صورت زيادى سهام بر تركه ، نقصان تركه بر جميع وارثان به طور مساوى تقسيم مىشود . اين قول اهل سنّت است و نزد مكتب اهل بيت عليهم السلام اين قول باطل است ( مراجعه شود به كتب فقهى ارث ) .