د ) با توجّه به توسعه سرزمينهاى دولتِ اسلامى و فراوانى مسائل جديد و لزوم ارائه راه حلها در پرتو كتاب و سنّت ، و قصور عُمَر از احاطه به احاديث پيامبر [ در ابعاد و زواياى گوناگون ] و امكان ناسازگارى ميان رواياتِ عُمَر و ديگران و . . . وى ضرورى ديد كه همان نگرش پيشين خود ( يعنى رأى محورى ) را تقويت كند و آن را بر سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله ترجيح دهد و شرعيّت اجتهاد را استوار سازد و از نقل حديث جلوگيرى كند ؛ زيرا نقل و تدوين حديث باعث آگاهى مردم مىشد و اشتباهات عُمَر را نمايان مىساخت .
اينكه عُمَر - در بخشى از دوران حكومتش - به صحابه اجازه اجتهاد ( نه نقل حديث ) داد براى توجيه كار خودش بود . دستور او به صحابه براى كم حديثگويى نيز در اين راستا صادر شد . اين امر اشاره به اين است كه خليفه اجازه نمىداد مسائلى را كه او نمىداند ديگران بشنوند . به اين ترتيب ، منع تدوين از قلمرو خاص بيرون مىآيد و بسى دور است از آنچه دربارهاش گفتهاند ، و حاكى از آن است كه تنها به امر خلافت و امامت مربوط نمىشود .
هامش
پرسيد : (فَالْحامِلاتِ وِقْراً) چه ؟ فرمود : ابرها .
پرسيد :( فَالْجارِياتِ يُسْراً) چيست ؟ فرمود : كشتىها .
پرسيد :( فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً) كياناند ؟ فرمود : ملائكه .
پرسيد :( الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ ؛ جَهَنَّمَ) چه كسانىاند ؟ فرمود : منافقان قريش .
حاكم مىگويد : اسناد اين حديث صحيح است و بخارى و مسلم آن را نياوردهاند .
در بعضى مآخذ ، اين حديث طولانى است و سؤالهاى زيادى در آن مطرح شده كه امام على عليه السلام به آنها پاسخ داده است . براى آگاهى بيشتر مىتوان به منابع زير مراجعه كرد : الاحتجاج 1 : 386 ؛ نهج السعادة 2 : 631 ؛ جواهر المطالب 1 : 300 ؛ عمدة القارى 10 : 19 ؛ تغليق التعليق : 318 - 319 ؛ كنز العمّال 13 : 159 - 162 ؛ الأحاديث المختاره 2 : 126 ، حديث 494 ؛ مسند شاشى 2 : 96 ، حديث 620 ؛ تاريخ دمشق 27 : 99 ؛ المعيار والموازنة : 298 ؛ نظم درر السمطين : 126 .