ما كراهت داشتيم كه سنّت را تدوين كنيم تا اينكه سلطان ما را بر اين كار مجبور ساخت « 1 » .
پوشيده نماند كه اين فرمان روايان ، فرزندان ابو سفيان و حكم بن عاص و كسانى بودند كه با زور به اسلام درآمدند .
مگر ابو سفيان نگفت :
سوگند به كسى كه ابو سفيان به او قسم مىخورد ، بهشت و دوزخى در كار نيست « 2 » !
اين معاويه بود كه با ناچيز انگارى پيامبر صلى الله عليه و آله زبان دراز كرد كه :
به نام ابن ابى كبشه « 3 » هر روز پنج بار بانگ مىزنند كه : « أشهد أنّ محمّداً رسول الله » پس كدام عمل باقى مىماند ، كدام ياد بعد از اين [ شهادت ] دوام مىآورد ؟ ! والله ، اى بىپدر ! چارهاى نداريم جز اينكه آنان را يكى پس از ديگرى بكشيم و دفن كنيم و فضائلِ آنها را نابود سازيم « 4 » .
مگر جز اين است كه يزيد شعر ابن زَبَعْرى را در انكار نبوّت پيامبر ، زمزمه مىكرد :
لَعِبَتْ هاشمُ بالمُلك فَلا * خبرٌ جاءَ ولا وَحى نَزَل « 5 »
حكومت بازيچه دست بنى هاشم شد ! نه خبرى آمد و نه وحيى نازل شد [ همه اينها بهانه بود تا مردم را بفريبند و قدرت را در دست گيرند ] .
هامش
( 1 ) . سنن دارمى 1 : 122 ، حديث 404 .
( 2 ) . تاريخ طبرى 5 : 622 ؛ الاستيعاب 4 : 1679 ؛ مروج الذهب 2 : 343 .
( 3 ) . مقصود پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله است ، ابو كبشه نام جدّ مادرى آن حضرت بود ( م ) .
( 4 ) . الأخبار الموفّقيّات ( زبير بن بكّار ) : 576 - 577 ؛ مروج الذهب 3 : 454 ؛ النصائح الكافية : 124 ؛ شرح نهج البلاغه 5 : 130 ؛ بحار الأنوار 33 : 170 ذيل حديث 443 .
( 5 ) . كشف الغمّه 2 : 230 ؛ احتجاج طبرسى 2 : 34 .