تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
از عِكْرِمه نقل شده كه گفت : پشت سر شيخى در مكّه نماز گزاردم [ در مجموع اعمال نماز ] 22 تكبير گفت . به ابن عبّاس گفتم : اين مرد احمق است ! ابن عبّاس گفت : مادرت به عزايت بنشيند ، اين سنّت ابوالقاسم است « 1 » . معاويه ، بسمله را از سوره دزديد « 2 » ، ظرفى از طلا - يا ورقى از طلا - را به بيشتر از وزنِ او فروخت ( كه ابو درداء به وى اعتراض كرد و حديث پيامبر را بر جايز نبودن اين معامله باز گفت ) و معاويه گفت : اشكالى در اين نمىبينم ! ابو درداء گفت : چه كسى مرا نسبت به معاويه معذور مىدارد ( و يارىام مىكند ) ؟ ! من از رسول خدا برايش مىگويم ، و او رأى خودش را به رخِ من مىكشد ! من در سرزمينى كه تو هستى ساكن نمىشوم « 3 » ! همه اين سخنان ، اختلاف دو مكتب را در اصول و مفاهيم مىنماياند .

مرحله سوم

اين مرحله ، دوره خلفايى است كه بعد از معاويه تا عصر تدوين از سوى حكومت ، فرمان‌روا بودند . هدف اينان با اهدافِ خلفاى پيشين و كسانى كه پس از آنها آمدند ، مشابه است . اينان افكار حاكم در عصر اول و گرايش جانشينانِ آنها را - درباره مشروعيّت رأى براى صحابه - به خدمت گرفتند تا مانع فعاليّت پيروان اهل بيت ( كه همواره در زمره مخالفان حكومت بودند ) شوند و آنها را شناسايى كنند . عمر بن عبدالعزيز ، ابن شهاب زُهْرى را به تدوين سنّت فراخواند با تأكيد بر اينكه سنّت ابوبكر و عمر را بنگارد . ابن شهاب مىگويد :
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 1 : 272 ، حديث 755 . ( 2 ) . مصنّف عبدالرزّاق 2 : 92 ، حديث 2618 ؛ الأُم 1 : 108 . ( 3 ) . الموطّأ 2 : 634 ، حديث 1302 ؛ سنن بيهقي 5 : 280 ، حديث 10274 ؛ الرساله ( شافعى ) : 446 .