قائلان به حجيّتِ رأى و اجتهادات صحابه ، با نقل حديث از پيامبر و تدوين سنّت آن حضرت مخالف بودند و اجتهادات ابوبكر و عمر را بر هر چيزى ترجيح مىدادند ؛ زيرا چنين مىپنداشتند كه آنان اسرار احكام را دريافتهاند و روح تشريع را مىشناسند .
و امّا هواداران مكتب تعبّد محض ، در برابر تهديداتِ اينان مىايستادند ، فقه رسول خدا را روشن مىساختند و حديث آن حضرت را براى مردم باز مىگفتند ، هرچند شمشير آخته بر گردنهاشان نهند .
از حضرت على عليه السلام رسيده است آن گاه كه طعن زده شد ، فرمود :
أما وصيّتي إيّاكم ، فاللّه - عزّ وجلّ - لا تُشْرِكُوا به شيئاً ، ومحمّد لا تُضيِّعوا سُنَّتَه ، أَقِيموا هذين العَمُودَيْن « 1 » ؛
وصيّتِ من به شما اين است كه به خداى بزرگ چيزى را شرك مَورزيد ، و سنّت محمّد صلى الله عليه و آله را ضايع مسازيد ؛ و اين دو ستون را به پا داريد .
ابن كثير از پدرش نقل مىكند كه گفت :
بر ابوذر درآمدم در حالى كه در جمره وسطى نشسته بود و مردم بر او گرد آمده بودند و استفتا مىكردند . مردى آمد و جلو ابوذر ايستاد و گفت : مگر تو از فتوا نهى نشدهاى ؟ !
ابوذر سر برداشت و گفت : مگر تو مراقبِ منى ؟ ! اگر شمشير تيز بر گردنم نهيد و گمان كنم بايد كلمهاى را كه از رسول خدا شنيدهام بيان كنم ، پيش از آنكه گردنم را بِبُريد ، آن را بر زبان مىآورم « 2 » .
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير 1 : 96 ، حديث 197 .
( 2 ) . تاريخ دمشق 66 : 194 ؛ سنن دارمى 1 : 146 ، حديث 545 ؛ سير أعلام النبلاء 2 : 64 ؛ حلية الأولياء 1 : 160 ( در اين مأخذ هست كه بر سر ابوذر جوانى از قريش بود ، گفت : مگر اميرالمؤمنين تو را از فتوا باز نداشت ؟ ! ) ابن حجر در فتح البارى 1 : 161 ، مىنويسد : كسى كه ابوذر را مخاطب ساخت ، مردى از قريش به شمار مىآمد و آن كه او را نهى كرد ، عثمان بود . ابوذر طاعت عثمان را آن گاه كه او را از فتوا نهى كرد بر خود لازم نمىديد ؛ چراكه اعتقاد داشت امر پيامبر به تبليغ حديث از آن حضرت ، بر او واجب مىباشد .