من با اين سخن ( در مجلس قاضى عبدالرحمان بن احمد بن بشر و در انجمنى بزرگ از فقهاى مالكى ) با ليث بن حرفش عبدى معارضه كردم ، هيچ يك از آنها به كلمهاى معارض پاسخ نداد ، بلكه همه خاموش ماندند مگر اندكى از آنها كه قول مرا تصديق كردند ؛ چراكه من به ليث گفتم :
به مالك نسبتى دادى كه اگر نسبت تو درست باشد او فاسقترين مردمان خواهد بود ؛ زيرا توصيف كردى كه روايات مشكل دار و متروك و منسوخ خود را براى مردم بيان داشت ، و روايات مورد عمل و سالم و ناسخ را كتمان كرد تا اينكه درگذشت و براى احدى آشكار نساخت !
و اين ، ويژگى كسى است كه قصد ايجاد تباهى در اسلام و دغل كارى براى مسلمانان دارد كه خدا وى را از اين در امان نگاه داشته است .
در حالى كه مالك نزد ما از امامان خيرخواه اين ملّت است ، ليكن به صواب رفت و خطا كرد . اجتهاد ورزيد ، گاه توفيق يافت و گاه ناكام ماند ( مانند ديگر عالمان ) .
خداى متعال ، تبليغ دين را بر هر عالمى واجب ساخت و فرمود : هركه پرسش شود و علمى را - كه نزد اوست - كتمان كند ، روز قيامت لگامى از آتش بر او زنند . . . « 1 »
چند رأيى - كه ابن حزم از آن دفاع مىكند - بر خلاف وحدت عقيدتى است . گرچه ما در عدم حجيّت قول و فعل صحابى با ابن حزم موافقيم ، بلكه افزون بر آن مىگوييم كه قائل شدن به عدالتِ صحابى ( به طور مطلق ) بر خلافِ رفتار عمر با سعد بن عُباده است و اين سخنش كه گفت : « سعد را بكشيد ، خدا سعد را بكشد » « 2 » ، و نيز اينكه عُمَر تميم
هامش
( 1 ) . الإحكام ( إبن حزم ) 2 : 241 - 243 .
( 2 ) . مصنّف عبدالرزّاق 5 : 444 ، حديث 9758 ؛ مسند احمد 1 : 55 ، حديث 391 ؛ تاريخ طبرى 2 : 235 ؛ طبقات ابن سعد 3 : 616 .