دارى را تازيانه زد « 1 » ، و عمرو بن عاص را در دزدى از اموالِ عمومى خائن دانست « 2 » ، و در دين خالد طعنه زد و رجم او را خواستار شد « 3 » .
اينها - همه - حاكى از آناند كه مسئله « عدالت صحابى » در عهد ابوبكر و عمر ( و حتّى عثمان ) مطرح نبود ، بلكه بعدها پديد آمد و ريشه در سنّت ندارد ؛ زيرا هر آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه نقل شده ، جاى ترديد و رد است .
و چنين است هالهاى از قداست كه براى صحابه در نظر مىگيرند و آنان را به منزله معصوم مىشمارند و سخن آنها را مخصّص قرآن مىدانند .
آرى ، شيوه مدرسه خلفا و داعيان به رأى گرايى و مصلحت محورى ( و ياران آنها ) چنين است . براى توضيح بيشتر ، كلام تفتازانى را در شرح المقاصد مىآوريم ، آنجا كه مىگويد :
ظاهرِ درگيرىها و مشاجراتى كه ميان صحابه رخ داد - و در تواريخ مسطور است - دلالت مىكند كه بعضى از آنها از راه حق منحرف شدند و به حد ظلم و فسق رسيدند . عامل اين كجروى ، حقد و عناد و حسد و دشمنى و رياست طلبى و گرايش به لذّتها و شهوات بود كه در وجود بعضى از آنها ريشه داشت ؛ زيرا هر صحابىاى معصوم نيست و هركه پيامبر را ديده نيكنام نمىباشد .
با وجود اين ، علما از باب حسن ظن به اصحاب پيامبر ، براى آنان وجوه و تأويلاتى آوردهاند كه شايسته آنهاست و بر اين باورند كه آنان از گمراهى و فسق مصوناند .
اين كار براى حفظ عقائد مسلمانان از انحراف و گمراهى در حق بزرگان صحابه - به ويژه مهاجران و انصار و آنان كه به بهشت بشارت داده شدهاند - صورت گرفته است .
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير 2 : 58 ، حديث 1281 ؛ المحلّى 2 : 274 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 20 : 21 .
( 3 ) . نگاه كنيد به : تاريخ طبرى 2 : 274 ؛ البداية والنهاية 6 : 323 ؛ ثقات ابن حبّان 2 : 169 .