رأى آن دو مخالفت ورزيدند ، تخطئه نكردند ، بلكه در مسائل اجتهادى واجب ساختند كه هر مجتهدى از اجتهاد خويش پيروى كند .
بنابراين ، نبود ادله بر عصمت ، وقوع اختلاف ميان صحابه ، تصريح صحابه به جواز مخالفت با ايشان ، سه دليل قاطع براى عدم حجيّت قول صحابى است . « 1 »
استاد ابو زُهره مىگويد :
حق اين است كه قول صحابى حجّت نمىباشد . خداى سبحان جز محمّد را سوى اين امّت برنينگيخت و ما جز يك پيامبر نداريم ، صحابه بعد آن حضرت - به طور مساوى - به پيروى شريعت آن حضرت در كتاب و سنّت ، مكلّفاند ؛ هركس قائل باشد كه در دين خدا جز كتاب و سنّت ، چيز ديگر حجّت دارد ، چيزى را بر زبان آورده كه در دين ثابت نيست و از شريعتى سخن گفته كه خدا به آن امر نكرده است « 2 » .
دكتر حسين حاج حسن ، در اين زمينه ، سخن ظريفى دارد ، مىگويد :
صحابه پيامبر مانند ديگر مردم ، بشرند ، دنيا و شادىهاى آن بعضى را مىفريبد و در سلوكشان ارزشهاى اجتماعى اثر مىگذارد ؛ كسانى كه قائلاند صحابه فرشتگانى معصوم از گناهاند ، . . .
از بدشانسى ابوجهل اين بود كه در معركه « بدر » در صفِ مشركان كشته شد . اگر زمان با او يار مىشد - چنان كه ديگران اين فرصت را يافتند - و از اين معركه جان به در مىبُرد و تا روز فتح مكّه باقى مىماند واسلام مىآورد ، در شمار صحابه يا رهبرانى درمىآمد كه ادعا دارند پرچم اسلام را برافراشتند .
اين مسئله ، تصادفى است . صُدفه ( اتفاق ناگهانى ) نقش بزرگى در زندگى انسان بازى مىكند و امرى است كه هر روز شاهد آنيم ؛ چراكه بسيارى از ابوجهلها را
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . تاريخ المذاهب الإسلاميّة : 102 ( به نقل از بحوث مع اهل السنّة : 235 ؛ الشيعة هم أهل السنّة : 132 ) .