حفظ حقّمان مبارزه كرديم ، و اگر حق ديگرى مىباشد ، پدرت اول كسى است كه اين سنّت را گذارد و حق را از اهلش ستاند و ويژه خود ساخت « 1 » .
همه اينها نقش عمر را در تقويت فقه امويان مىنماياند ، او به عثمان و معاويه ( و ديگر كسانى كه با مكتب « تعبّد محض » مخالف بودند ) ميدان داد تا فقه جديد و بنيانهاى نوى را در تشريع اسلامى پى ريزى كنند . در مقابل ، مىنگريم امويان مىكوشند فقه ابوبكر و عُمَر و عثمان را استوار سازند .
انگاره حجيّت قول صحابى
غزالى در المستصفي درباره حجيّت قول صحابى - پس ازطرح نظراتى در اينباره - مىگويد :
از مصادر خيالى ، قول صحابى است ؛ گروهى بر اين باورند كه مذهب صحابى - به طور مطلق - حجّت است ، و قومى آن را حجّت مىدانند هرچند مخالف با قياس باشد ، و دستهاى تنها قول ابوبكر و عُمَر را حجّت مىدانند به دليل اين حديث پيامبر كه فرمود : « به دو نفر پس از من اقتدا كنيد » و طائفهاى به حجيّت قول خلفاى راشدين - آن گاه كه با هم متفق باشند - قائلاند ، همه اينها نزد ما باطل است « 2 » .
سپس غزالى به ردّ همه اين اقوال مىپردازد و مىگويد :
كسى كه اشتباه و سهو بر او جايز است و عصمتش ثابت نمىباشد ، قولش حجيّت ندارد ؛ با جواز خطا چگونه مىتوان به قولِ ايشان احتجاج ورزيد ؟ ! چگونه بىحجّت متواتر ، عصمتِ آنان ادعا مىشود ؟ چگونه مىتوان عصمتِ قومى را تصُّور كرد كه اختلافشان جايز است ؟
چگونه دو معصوم با هم اختلاف مى ورزند ؟ چگونه است كه صحابه بر جواز مخالفتِ رأى صحابه اتفاق دارند ؟ ! ابوبكر و عُمَر كسانى را كه با اجتهاد در برابر
هامش
( 1 ) . الأنوار النعمانيه 1 : 53 ( به نقل از بلاذرى ) ؛ بحار الأنوار 45 : 328 .
( 2 ) . المستصفى : 168 .