تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
چندان روشن نيست كه آيا اين حديث را امويان ساختند تا كارههايى را كه معاويه در دوران سلطنتش انجام داد ، آبرو بخشند ؟ يا اينكه عمر با اين سخن مىخواست اعتراض مردم را فرونشاند ؟ آيا طلب هدايت از خدا براى معاويه ، با اين سخن پيامبر سازگار است كه او و پدر و برادرش را لعن و نفرين كرد ؟ ! در هر حال ، معاويه از پشتوانه عُمَر براى تقويتِ جايگاه خود استفاده كرد ، مؤيّد اين مطلب ، سخن معاويه به صَعْصَعة بن صُوْحان است كه گفت : والله ، من در اسلام سابقه اى دارم ، گرچه خوش سابقه تر از من هم بوده‌اند ، ليكن در اين زمان هيچ كس از من به كارى كه دارم توانمندتر نيست ، عُمَر اين را دريافت . اگر توانمندتر از من مىيافت ، به من و غير من اعتنا نمىكرد . وانگهى كار بدعت و ناصوابى نكرده‌ام كه كناره گيرم ! اگر اميرالمؤمنين [ عثمان ] و جماعتِ مسلمانان عزلِ مرا صلاح مىداند به من نامه بنويسد تا آن را واگذارم . . . « 1 » و نيز نامه معاويه در پاسخ به محمّد بن ابى بكر كه به معاويه نامه نوشت و فضائل حضرت على عليه السلام را برشمرد و در آن يادآور شد كه : واى بر تو اى معاويه ، خود را با على هم‌طراز مىدانى ! در حالى كه على وارث و وصى رسول و پدر فرزندانِ اوست ، و نخستين پيرو پيامبر و آخرين كس كه با او تجديد عهد كرد . . . معاويه در جواب نوشت :
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 : 638 ؛ شرح نهج البلاغه 2 : 133 ؛ الكامل 3 : 35 .