تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
ساخت « 1 » ، عبدالله بن ابى سَرْح ( برادر رضاعى عثمان ) را بر خاك مصر ولايت داد « 2 » ، كه در عهد عثمان ، همه مصر به آن ضميمه شد « 3 » . عُمَر در سرپرستى ولايات و كارها ، آشكارا بر امويان و همدستان آنها اعتماد داشت ، در عين حال از توليتِ بنى هاشم روى برمىگرداند . آن گاه كه پس از مرگ والى « حمص » ابن عبّاس خواست امور آنجا را عهده‌دار شود ، عُمَر به او گفت : اى فرزند عبّاس ، مىترسم مرگم فرا رسد و تو پايدار باشى و به مردم بگويى : سوى ما بشتابيد ! و پيداست كه جز از خودتان كسى به شما رو نمىآورد . « 4 » در راستاى اجراى سياست ابوبكر و عُمَر است كه ابن عوف به امام على عليه السلام گفت : با تو به اين شرط بيعت مىكنم كه احدى از بنى هاشم را بر مردم نگمارى ! « 5 » و آن گاه اعتراض‌ها بر عُمَر بالا گرفت كه : عُمَير بن سعد را از حكومتِ حَمْص عزل كردى و معاويه را جاى آن گماشتى ؟ ! عُمَر گفت : از معاويه جز به نيكى ياد مكنيد ، از رسول خدا شنيدم كه مىگفت : خدايا او را هدايت كن ! « 6 »
هامش
( 1 ) . تاريخ خليفه 1 : 154 ؛ فتوح البل - دان 1 : 297 ؛ تاريخ طبرى 2 : 499 ؛ ت - - اريخ الخلف - اء 1 : 133 ؛ شذرات الذهب 1 : 56 . ( 2 ) . سير أعلام النبلاء 3 : 43 ؛ الإصابة 4 : 110 . ( 3 ) . تاريخ خليفه 1 : 178 ؛ فتوح البلدان 1 : 244 ؛ تاريخ طبرى 2 : 516 ؛ البداية والنهاية 5 : 350 - 351 . ( 4 ) . مروج الذهب 2 : 330 . ( 5 ) . الإمامة والسياسة 1 : 31 ؛ و نگاه كنيد به : الطبقات الكبرى 3 : 344 ؛ تاريخ طبرى 2 : 560 ؛ مصنّف عبدالرزّاق 5 : 481 ، حديث 9776 ؛ مصنّف ابن ابى شيبه 7 : 439 ، حديث 37071 ؛ سنن بيهقى 8 : 151 ( در اين منابع آمده است كه عمر اين سخن را به حضرت على عليه السلام و ديگر اصحاب شورا - روزى كه آنان را تعيين كرد - گفت ) . ( 6 ) . البداية والنهاية 8 : 122 . در تاريخ دمشق ( جلد 59 ، ص 85 ) از ابى سائب نقل شده كه گفت : از پدرم شنيدم كه چون عمر معاويه را والى ساخت ، مردم گفتند : جوانى را به ولايت گمارد ! عمر گفت : مرا سرزنش مىكنيد ! شنيدم رسول خدا مىگفت : خدايا ، معاويه را هدايت يافته‌اى هدايت‌گر قرار ده ؛ او را هدايت كن و به وسيله او ديگران را هدايت ساز .