تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

عُمَر و امويان

نقش عُمَر را در تحكيم فقه امويان نبايد ناديده انگاشت ؛ زيرا وى جا پاهاى آنان را استوار ساخت ؛ امارتِ شام را پس از يزيد ( برادر معاويه ) به معاويه سپرد « 1 » ، و به ابوبكر پيشنهاد كرد صدقات ( و حقوق مالى ) را كه در دستِ ابو سفيان است واگذارد تا وى با آنها به ضمانِ ولاى خويش بپردازد « 2 » ، و يزيد بن ابى سفيان را فرمانده لشكر شام كند . و درباره معاويه گفت : از كسرى سخن مىگوييد در حالى كه معاويه نزد شماست ! « 3 » يا آن گاه كه سخن از معاويه و قيصر و زيركى آن دو به ميان آمد ، گفت : جوانْ مرد قريش را نزد ما سرزنش مكنيد ! او فرزند سالارِ قريش است ، هنگام خشم ، مىخندد و جز به رضا نمىرسد و آنچه را در بالاى سر دارد نمىگيرد مگر از كف پاهايش . « 4 » در تاريخ آمده است كه چون معاويه از سوى عمر ولايت يافت ، نامه‌اى از پدر و نامه‌اى از مادرش به او رسيد ؛ پدرش در آن نامه گفته بود : اى فرزندم ، اين گروه مهاجران ، بر ما پيشى گرفتند و ما را عقب انداختند . اين سبقت ، آنان را سرافراز كرد و تأخيرمان ، دست ما را از خلافت كوتاه ساخت ؛ آنان رهبر و آقا شدند و ما رعيت و پيرو شديم ! يكى از
هامش
( 1 ) . مصنّف عبدالرزّاق 5 : 456 ، غزوة ذات السلاسل ، حديث 9770 ؛ الاستيعاب 2 : 625 ، شماره 988 ( سعيد بن عامر ) ؛ البداية والنهاية 8 : 21 ؛ الإصابه 6 : 152 ، ترجمه 8074 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه 2 : 44 ( به نقل از كتاب السقيفه ، اثر جوهرى ) . ( 3 ) . تاريخ طبرى 3 : 264 ؛ و نگاه كنيد به : الاستيعاب 3 : 1417 ، ترجمه 2435 ؛ در اين مأخذ آمده است كه چون عمر به شام درآمد و معاويه را ديد كه با خدم و حشم فراوانى به استقبالش آمده ، گفت : اين كسراى عرب است ! ( 4 ) . تاريخ دمشق 59 : 112 ؛ و نيز بنگريد به ، البداية والنهاية 8 : 124 ( در چاپ 1408 هجرى ، ص 33 ) 1 ؛ الاستيعاب 3 : 418 ، ترجمه 24350 .
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 500 | السيد علي الشهرستاني / هادى حسينى