پستهاى مهمشان را به تو سپردند ، پس با آنان مخالفت مَورز ، تا زمانى اين امر در دستِ توست ، در اين ميدان مسابقه بشتاب ، اگر به خلافت رسيدى آن را به نسلِ پس از خود بسپار .
و مادرش در نامهاش نوشته بود : والله ، اى فرزندم ، كمتر مادر آزادهاى مثل تو را مىزايد ! اين مرد ( يعنى عُمَر ) تو را بر اين امر برانگيخت ، پس در آنچه دوست دارى و ندارى ، فرمانبردار او باش . « 1 »
آن گاه كه عُمَر به شام آمد ، معاويه به او گفت :
اى اميرالمؤمنين ، به هر چه خواهى امر كن !
عُمَر گفت : تو را امر و نهى نمىكنم « 2 » .
با اين سياست ، معاويه توانست دل عمر را به چنگ آورد . عمر گروهى از بنى اميّه و دوست دارانش را بر بعضى از سرزمينها گماشت ؛ ولايت فلسطين و اردن را به عمرو بن عاص سپرد « 3 » ، و وليد بن عُقْبَه را - كه از نزديكانش بود - بر صدقات بنى تغلب گمارد « 4 » ، يَعْلَى بن اميّه را بر بعضى بلاد يمن والى كرد « 5 » ، مُغِيرة بن شعبه را امير كوفه
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق 70 : 186 ؛ البداية والنهاية 8 : 118 .
( 2 ) . الاستيعاب 3 : 1417 ؛ تاريخ دمشق 59 : 112 ؛ البداية والنهاية 8 : 125 ؛ سير اعلام النبلاء 3 : 133 ؛ و نگاه كنيد به : تاريخ طبرى 3 : 265 .
( 3 ) . تاريخ خليفه 1 : 155 ؛ فتوح البلدان 1 : 145 ؛ تاريخ دمشق 46 : 157 ( و جلد 59 ، ص 111 ) .
( 4 ) . المنتظم 5 : 6 ؛ تهذيب الكمال 1 31 : 54 ؛ البداية والنهاية 8 : 14 .
( 5 ) . تاريخ طب - رى 2 : 361 و 380 ؛ الإصابه 3 : 256 ( و جلد 5 ، ص 390 ) ؛ ته - ذيب الأس - ماء 2 : 459 ، ترجمه 703 يعلى بن اميّه .