ابن دُرَيد مىگويد : عيبه ، چيزى است كه انسان چيزهاى نفيس خود را در آن نگهدارى مىكند « 1 » .
اين سخن ، از كلماتِ قصار آن حضرت است ( كه ضرب المثلى بر آن سبقت نگرفت ) در اراده اختصاصِ على عليه السلام به امور باطنيهاى كه احدى غير از او بر آنها اطلاع نيافت ؛ و اين ، نهايتِ مدح در حقّ على عليه السلام است « 2 » .
تاكنون بعضى از اصول اختلافى ميان مدرسه اهل بيت عليهم السلام و مدرسه خلفا روشن شد ، ودانستيد كه بزرگ ترين ماده نزاع بين اين دو جناح ، همان بنيادهاى فكرى اين دو جناح است . عترت پيامبر خلافت را براى تحقّق اهداف شريعت و اجراى سنّتِ پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواستند ؛ چراكه خلافت - به خودى خود - ارزشى براى آنان نداشت و كمترين گرايشى سوى آن نداشتند .
ابن عبّاس مىگويد : در ذي قار بر حضرت على عليه السلام وارد شدم در حالى كه كفش خود را پينه مىزد ، از من پرسيد : قيمت اين كفش چقدر است ؟ گفتم : ارزشى ندارد ! فرمود :
واللهِ لَهِيَ أحَبُّ إليَّ مِن إمرتكم ، إلّا أن أُقيم حقّاً أو أدْفَعُ باطلًا « 3 » ؛
به خدا سوگند ، اين لنگه كفش بىارزش ، براى من از امارت بر شما محبوبتر است مگر اينكه حقى را به پا دارم و باطلى را دفع كنم !
با وجود اين ، اهل بيت عمل به آنچه را از ايشان نقل مىشود نمىپسندند مگر پس از عرضه آنها بر كتاب خدا ؛ آنان گفتهاند كه اگر سخنشان با قرآن سازگار بود و تطابق آن با كتاب الهى احراز شد ، اخذ شود و اگر بر خلافِ تعاليم قرآن بود ، بايد آن را دور افكند و به ديوار زد .
همه اين سختگيرىها براى اين بود كه مىخواستند ضوابط و معيارهايى را ارائه دهند كه بر اساس آنها « حديث » پذيرفته يا ردّ شود . با امور و ادلهاى كه بيان كرديم
هامش
( 1 ) . جمهرة اللغة 1 : 369 ( و در چاپ جديد بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى ، ج 2 ، ص 626 ) .
( 2 ) . الغدير 6 : 80 - 81 ( و در چاپ جديد ، جلد 6 ، ص 116 ) .
( 3 ) . نهج البلاغه 1 : 80 ، خطبه 33 .