و گفتهاند : قرآن و عترت ، ثَقَلين ناميده شدهاند به جهتِ سنگينى رعايتِ حقوقِ آن دو « 1 » .
خَطّابى در غريب الحديث و ابن منظور در لسان العرب و زَبيدى در تاج العروس و ابن اثير در
النهاية
و نَووى در شرح خود بر صحيح مسلم و ديگران در شرح حديث ثقلين گفتهاند :
قرآن و عترت ، ثقلين ناميده شدهاند ؛ بدان جهت كه اين دو را گرفتن و عمل به آنها كردن ، ثقيل است « 2 » .
شهاب الدين خَفاجى در نسيم الرياض در تفسير حديث ثقلين ، اقوال را مىشمارد و مىگويد :
ثَقَلَيْن ، تثنيه ثقل است . ثقل هر چيز سنگين مىباشد و ضد سبكى است . ثَقَلَيْن ، انس و جنّ ( آدمى و پرى ) اند .
پيامبر قرآن و عترت را ثَقَلَيْن ناميد به جهت عظمتِ شأن آن دو ، و اينكه آبادانى دين به آن دوست ( چنان كه دنيا به انس و جن آباد مىشود ) و به دليل رجحان قدرشان ، چراكه رجحان در ترازو به وزنهاى است كه در آن هست ؛ يا بدان علّت كه رعايتِ حقوقِ قرآن و عترت سنگين است .
قول هفتم : بودن هريك از قرآن و عترت ، مصون از خطا و ياوه و سهو و لغزش ، و طهارت آنها از آلودگى و پليدى و از باطل و دروغ .
بعضى از فقراتِ حديث اين تفسير را تأييد مىكند و با معناى لغوى نيز جور در مىآيد ؛ زيرا ثقل - در لغت - شيء نفيس مصون است .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . غريب الحديث 2 : 192 ؛ لسان العرب 2 : 192 ؛ تاج العروس 7 : 245 ؛ النهاية فى غريب الحديث 1 : 216 ؛ شرح النووى على صحيح مسلم 15 : 180 .