دَقَّ الله بينكما عِطْرَ مَنْشِم « 1 » ؛
خدا ميانتان عطر مَنْشِم « 2 » بپاشاند .
امام عليه السلام با اين جمله ، به اختلاف آن دو خبر داد و با جمله دعائى اين سخن را گفت ، زيرا با ديده تيزبين خويش مىديد كه خلافت به او بازخواهد گشت ، و اين امر رخ داد .
امويان ، نام عثمان را به فهرست خلفايى افزودند كه طاعت آنها و پيروى سيرهشان واجب است . در نقلهاى زيادى نامهاى خلفاى سهگانه آمده است : « ابوبكر ، عمر و عثمان » و اسم حضرت على عليه السلام به عنوانِ خليفه چهارم ، درج نشد مگر در اواخر عهد عبّاسى اول ، كه اسم آن حضرت را در فهرست خلفا آوردند ؛ چراكه در اوايل حكومت عبّاسيان چارهاى جز اين نيافتند « 3 » و مىخواستند با هر آنچه رنگ و بوى اموى دارد معارضه كنند ، و امام على عليه السلام از بنى هاشم بود ، از اين رو دستاويز آنها شد .
صدور روايات « خلفاى راشدين پس از من چهار نفرند . . . » از آثار اين بخش از تاريخ اسلام است . اختصاص خلفا به سه نفر ( ابوبكر ، عمر ، عثمان ) از بدعتهاى عصر اموى است . امّا روايات « به دو نفرى كه بعد از من مىآيند اقتدا كنيد . . . » و امثال آن ، پس از ماجراى شورا و در زمان تأكيد بر سيره شيخين ، صادر شد .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 1 : 188 ( و جلد 9 ، ص 55 ) .
( 2 ) . مَنْشِم ، نام زنى عطر فروش در مكّه بود كه قبايل « خُزاعه » و « جُرْهُم » هرگاه مىخواستند بجنگند ، از عطر او به خود مىزدند و با اين كار جنگ ميانشان شدّت مىيافت ، و اين سخن ضرب المثل شد ؛ گويند : « أشْأَمُ مِن عِطر مَنْشِم » ؛ شومتر از عطر مَنْشِم ( نگاه كنيد به : صحاح جوهرى 5 : 2041 ( م ) .
( 3 ) . تا آنجا كه نگارنده به خاطر دارد ، تربيع خلافت ( اينكه خلفا چهار نفرند ) در زمان احمد بن حنبل و متوكّل عبّاسى رخ داد .