تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
عمر بن عبدالعزيز در خطبه‌اش گفت : آنچه را رسول خدا و دو صاحب او [ ابوبكر و عمر ] سنّت كرده‌اند ، دين ماست كه به آن پاى بنديم ، وسنّت ديگران را وامىگذاريم « 1 » . در تقييد العلم مىخوانيم : عمر بن عبدالعزيز به [ والى ] مدينه نامه نوشت ( و در نقل عفّان آمده كه براى اهل مدينه نوشت ) كه : احاديثِ رسول خدا را جست و جو كنيد و بنويسيد ، چراكه مىترسم [ از ميان بروند ] . در نقل عفّان آمده است : بيم دارم كه علم و عالمان از بين بروند « 2 » . در يكى از نامه‌هاى ابن عبدالعزيز به بعضى از كارگزارانش آمده است : سنّت را كسى بنيان نهاد كه مىدانست در خلافِ آن خطا و لغزش و حماقت و درنگ‌هاى نابجاست . آنچه را سلف صالح برگزيده‌اند ، بپسند ! آنان با آگاهى اين كار را كردند ، و با بينش تمام ، به همان ، بسنده كردند ، بر كشف امور دين توانمندتر بودند ، و در ترجيح ( و دست زدن به انتخاب بخشى از سنت ) اولويت داشتند . اگر هدايت همين روشى باشد كه شما [ بدعت‌گزاران ] داريد ، پس شما پيش از آنهاييد [ و اين سخنى است باطل چراكه پس از آنها آمديد ] و اگر بگوييد : « بعد ايشان حوادثى رخ داد » ، اين حوادث را پديد نياوردند مگر كسانى كه غير راه ايشان را پى گرفتند و خود را از ايشان برتر دانستند [ اينان بر باطل‌اند ؛ زيرا ] سلف صالح پيشتاز هدايت اند ؛ آنان بايسته‌هاى دين را گفتند و در حدّى كه آيندگان را كارساز باشد ، دين را بيان داشتند ، جا مانده از آنان ، كم كارى نموده و جلو زننده از آنان ، خود را به زحمت فكنده است ! آنان كه تفريط كردند ، جفاكار شدند و آنان كه به افراط گراييدند ، به غلو افتادند ؛ سلف صالح راهى ميانه را برگزيدند و هدايتى درست و استوار يافتند « 3 » .
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء 5 : 298 ؛ تاريخ دمشق 11 : 385 ؛ تاريخ الخلفاء 1 : 241 . ( 2 ) . تقييد العلم : 106 . ( 3 ) . سنن ابى داود 4 : 203 ، حديث 4612 ( و به نقل از آن در حقيقة البدعة وأحكامها 1 : 74 ) ؛ مانند اين سخن در البدع ( ابن وضّاح ) : 30 ، آمده است .