تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
چون عمر جانشين ابوبكر شد ، گفت : از خدا شرم دارم كه سخن ابوبكر را رد كنم « 1 » ! جاحظ در كتاب الفتيا از استادش ابراهيم بن سيّار نظّام ، حاشيه‌اى را بر اين سخن عمر نقل مىكند كه مىگويد : من از اين سخن عمر درشگفتم ؛ اگر عمر از ابوبكر پيروى مىكرد بدان جهت كه مخالفت با او جايز نمىباشد [ يا اعتقاد داشت كه حق با ابوبكر است ، پس چرا ] درباره ارث جدّ ، صد بار با او مخالفت كرد ، و نيز درباره اهل ردّه [ و مؤلفة قلوبهم ] و در امور فراوانِ ديگر « 2 » .

فدك

اگر ماجراى « فدك » و « خُمس » اموال را - از باب مثال - ملاحظه كنيم ، درمىيابيم كه چگونه احكام شرعى دست خوشِ عوامل خارجى و سياسى وقت شد و سپس قلمرو آن گسترش يافت تا به عنوان يك سياست عمومى درآمد و خلفاى بعد آن را به عنوان يك اصل حياتى در پيش گرفتند . اگر « فدك » حقِ امّت بود ( چنان كه ابوبكر بر زبان آورد ) چرا عثمان آن را به همراه خمسِ آفريقا را به مروان بن حكم بخشيد ؟ ! و اگر حقّ شخصى بود ( چنان كه حضرت فاطمه عليها السلام فرمود ) چرا آن را به وى ندادند ؟ ! بيهقى از طريق مُغيره حديثى را درباره « فدك » مىآورد ، در آن آمده است : چون عمر درگذشت ، عثمان فدك را به مروان واگذارد . شيخ مىگويد : جز اين نيست كه در ايام عثمان ، فدك به مروان داده شد . گويا عثمان در اين زمينه روايت رسول خدا را تأويل كرد كه فرمود : آن گاه كه خدا
هامش
( 1 ) . سنن دارمى 2 : 462 ، حديث 2972 ؛ سنن بيهقى 6 : 223 ، حديث 12043 . ( 2 ) . الفصول المختارة ( شيخ مفيد ) : 207 ( به نقل از كتاب « الفتيا » ) .
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 405 | السيد علي الشهرستاني / هادى حسينى