امام على عليه السلام در اينجا مىآگاهاند كه منع مسلمانان از تطهير اموالشان ( در صورتى كه خودشان راغباند ) از نظر شرعى جايز نمىباشد ، بلكه مستحب است ، ليكن از تالى فاسدِ آن بيم مىدهد كه مبادا اين كار ، سنّت و شريعت شود كه آن نيز از نظر شرعى حرام مىباشد .
امام على عليه السلام يادآور مىشود كه جواز گرفتن زكاتِ اسبان ، واجب نمىباشد و نمىتوان مسلمان را به پرداختِ آن اجبار كرد . از اين رو امام عليه السلام ميان حكم به جواز و تنبيه بر توهُّم وجوب ، جمع مىكند كه شيوه راست و درستى است و پيامبر صلى الله عليه و آله در نماز به « مِنى » آن را انجام داد ، و به مردم آگاهانيد كه مسافران نماز را شكسته گزارند و اهل بلد آن را تمام به جا آورند .
بارى ، عثمان سيره ابوبكر و عمر را - در بعضى احكام - پى گرفت ، هرچند در زمانهاى ديگرى آراى ويژه خود را بيان داشت كه خلافِ رأى ديگران بود ؛ چراكه رأىگرايى اگر باز شد نمىتوان آن را بَست و چنان است كه امام على عليه السلام فرمود : « چونان شتر سركش است كه اگر افسارش را بكشد بينىاش را مىدَرَد و اگر زمام را رها كند صاحبش را هلاك مىسازد » .
آرى ، در مكتب خلفا ، روال چنين بود كه خليفه حاكم ، سيره خليفه پيش از خود را بپيمايد و رأى و نظر او را تصحيح كند ، هرچند بر خلافِ نص باشد .
كلاله
از شَعْبى نقل شده كه گفت :
ابوبكر درباره « كلاله » سؤال شد ، گفت : نظر خودم را مىگويم ؛ اگر صواب بود از خداست و اگر خطا باشد از سوى من و شيطان است ! به نظر من [ ارثِ كلاله ] آنجاست كه وَلَد ( فرزند ) و والد ( پدر ) وجود ندارد .