روشنسازى اين حقايق همراه با اقداماتى كه عمر بن عبدالعزيز انجام داد ، نتايج خوشايندى را در پى داشت ؛ زيرا از خلالِ تدوين و اتفاقِ مورخان و اصحاب سنن بر نقل ادّعاى حضرت فاطمه عليها السلام ( و اينكه فدك در اختيار آن حضرت بود و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به او بخشيد ) « 1 » براى خليفه ، امر « فدك » روشن گشت . و اين روشنبينى در عقل عمر بن عبدالعزيز جايگاه خود را پيدا كرد ، وى « فدك » را به اولاد حضرت فاطمه عليها السلام بازگرداند و با اين كار ، كفه مكتب « تعبّد محض » بر كفّه مكتب « اجتهاد و رأى » رجحان يافت .
خمس
از ابن عبّاس نقل شده كه گفت :
چون خدا پيامبرش را قبض روح كرد ، ابوبكر سهم خويشاوندان پيامبر را به اموال مسلمانان بازگرداند ، و آن را در سبيل الله به مصرف رساند « 2 » .
نيز از وى نقل شده كه در پاسخ نجده حرورى - كه از سهم ذوى القربى پرسيد - گفت :
ما مىگفتيم : خويشاوندان پيامبر ما هستيم . قوم ما ، اين را برنتافتند و گفتند : قريش - همهشان - ذوى القربىاند « 3 » .
شافعى از عبدالرحمان بن ابى ليلى روايت كرده است كه گفت :
على را در احجار الزيت « 4 » ديدار كردم ، پرسيدم : پدر و مادرم فدايت ، ابوبكر و عمر در حقِّ خمس شما اهل بيت چه كردند ؟ . . .
على عليه السلام فرمود : عمر گفت : شما حقّى داريد ، و به نظرم نمىآيد اگر زياد هم باشد براى همه تان بس باشد . اگر خواستيد به اندازهاى كه ما مصلحت بدانيم از آن به شما دهيم !
هامش
( 1 ) . مسند ابى يعلى 2 : 334 ، حديث 1075 و 1409 ؛ شرح نهج البلاغه 16 : 268 ؛ الدرّ المنثور 5 : 273 - 274 .
( 2 ) . تفسير طبرى 10 : 7 ؛ نيز بنگريد به ، احكام القرآن ( جصّاص ) 4 : 243 - 245 .
( 3 ) . مسند احمد 1 : 294 ، حديث 2685 ؛ سنن نسائى 7 : 129 ، حديث 4134 ؛ تفسي - ر طبرى 10 : 6 ( متن از اين مأخذ است ) زاد المسير 3 : 360 ؛ الدرّ المنثور 4 : 68 .
( 4 ) . نام مكانى در مدينه كه سنگهايش چنان است كه گويا بر آنها روغن زيتون ماليدهاند .