ما از گرفتنِ جز همه آن ابا ورزيديم ، او هم از اينكه همه آن را به ما دهد خوددارى كرد « 1 » .
مثل اين سخن را عمر به ابن عبّاس گفت و او نيز مانند امام على عليه السلام پاسخ داد « 2 » .
بايد پرسيد : اگر خمس حقِّ مسلمانان است ، چرا عثمان برداشت ديگرى مىكند و گاه به عبدالله بن ابى سرح و زمان ديگر به مروان بن حَكَم مىدهد « 3 » ؟ !
اگر اين تأويل عثمان را مسلمانان نمىپذيرند ، چرا بيشتر امامان اهلِ سنّت ، امروز حقّى از خمس را براى ذوى القربى قرار نمىدهند « 4 » ؟
به نظر مىرسد واقعيت ، جز آن چيزى است كه اذهان تندروان را در تقديس سَلَف ، پر كردهاند ؛ كسانى كه هرگونه گفتگو را حرام مىدانند و از وارسى مواضع و ديدگاهها مىترسند و بسا اين گونه مناقشات را بىدينى به شمار مىآورند .
هامش
( 1 ) . الأُم 4 : 148 ؛ مسند شافعى 1 : 325 ؛ سنن بيهقى 6 : 344 ، حديث 12742 .
( 2 ) . مسند احمد 1 : 320 ، حديث 2943 ؛ سنن نسائ - - ى 128 7 ، حديث 4132 ؛ المعجم الكبير 334 10 ، حديث 10829 .
( 3 ) . تاريخ طبرى 2 : 597 ؛ البداية والنهاية 7 : 152 ؛ الكامل 2 : 481 .
( 4 ) . نگاه كنيد به : النصّ والاجتهاد : 53 .