نمىتوانم آنچه را پيش از من بوده و در شهرها گشته و مردم به آن ارث بردهاند ، بازگردانم « 1 » .
زكاتِ اسب
بلاذرى در الأنساب به اسناد از زُهْرى ، آورده است كه :
عثمان از اسبان زكات مىستاند ، اين كارِ او انكار شد و گفتند كه رسول خدا فرمود : زكاتِ اسب و بنده را بخشيدم « 2 » .
احتمال مىرود كه عثمان در اين مسئله ، پيرو عمر باشد ؛ زيرا ابن حزم در المُحَلّي از ابن شهاب روايت كرده است كه :
سائب ( فرزند خواهر نمر ) به او خبر داد كه :
وى زكاتِ اسبان را براى عمر مىآورد .
ابن شهاب مىگويد : عثمان بر اسبان زكات نهاد « 3 » .
از حارثه نقل شده است كه گفت :
گروهى از شاميان پيش عمر آمدند ، گفتند : اموال و اسبان و بردگانى به دست آورديم ، دوست داريم زكات آنها را بپردازيم واموالمان پاك گردد !
عمر گفت : دو يار پيش از من اين كار را نكردند ، من نيز به آن دست نمىيازم ! [ بايد مشورت كنم ] .
آنگاه با اصحاب محمّد صلى الله عليه و آله ( كه در ميانشان على - رضى الله عنه - بود ) مشورت كرد . على گفت : كار نيكى است اگربه عنوانِ ماليات ثابت - بعد از تو - درنيايد « 4 » .
هامش
( 1 ) . المستدرك على الصحيحين 4 : 372 ، حديث 7960 ؛ سنن بيهقى ، حديث 12077 .
( 2 ) . أنساب الأشراف 5 : 26 ؛ و نگاه كنيد به : المُحَلّى 5 : 227 - 229 .
( 3 ) . المُحلّى 5 : 227 .
( 4 ) . مسند احمد 1 : 14 ، حديث 82 ؛ سنن دارقطنى 2 : 126 ، حديث 2 و 3 ؛ المستدرك على الصحيحين 1 : 557 ، حديث 1456 .