* آيا چنين انتخابى را مىتوان انتخاب آزاد ناميد ؟
* تصوّر آزادى انتخاب چگونه ممكن است در زمانى كه مىبينيم شمشير بر سرشان برآختهاند ، و آنان مكلّف شدهاند كه قضيّه را در سه روز تمام كنند و همسويى با نظرات شيخين ( در برابر كتاب و سنّت ) در آن حتمى است « 1 » ؟
آرى ، شورا ( به معناى معروف امروزى اين كلمه ) نبود ، بلكه روح دمكراسى و آزادى را نداشت ؛ بلكه در مفسده قانونى شدن « سيره شيخين » در قبال سنّت رسول خدا گرفتار شده بود فرض اين بند - در كنار كتاب و سنّت - القا مىكند كه مقصود از همه اين كارها ، گنجاندن همين تبصره است ( هرچند با قهر و غلبه ) زيرا در كتاب و سنّت اختلافى نيست و به اين همه اصرار و تهديد بزرگان صحابه ، براى پياده كردن به آنها نيازى نمىباشد .
ابن عوف چون دريافت امام على عليه السلام اين تبصره الحاقى به شريعت را كه بنا بود در عرصه احكام دينى گنجانده شود - نمىپذيرد ، به عثمان رو كرد و گفت : آيا تو با من بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش و سيره ابوبكر و عمر بيعت مىكنى ؟
عثمان گفت : آرى ، و با دست به شانههايش اشاره كرد و گفت : هنگامى كه شما خواستيد !
پس هر دو برخاستند و به مسجد درآمدند ، و فرياد برآمد كه : الصلاة جامعهء ( همه به مسجد گرد آيند ) . . . « 2 »
اين شرط اخير و تأكيد ابن عوف بر آن ( دست كم از نظر امام على عليه السلام و پيروانش يعنى اهل مكتب تعبّد ) بر وجود تخالف ميان سنّت پيامبر و سيره شيخين دلالت مىكند ؛ زيرا اگر سيره پيامبر و سيره شيخين يكى باشند ، تأكيد ابن عوف بر لزوم پذيرش دومى معنا ندارد .
اگر ميان آن دو تنافى وجود ندارد و يك چيزند چرا وقتى ابن عوف ، امام على عليه السلام را ملزم به سيره شيخين ساخت و امام عليه السلام پاسخ داد : « بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش ، آرى » ابن عوف نپذيرفت و خلافت را به آن حضرت نسپرد ؟
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 : 581 .
( 2 ) . نگاه كنيد به : تاريخ طبرى 2 : 586 ؛ البداية والنهاية 7 : 147 .