دو نفر از اصحاب رسول خدا با هم اختلاف مىكنند ، مسلمانان فتواى كدام يك از شما را برگيرند ؟ ! پس از اين ، اگر بشنوم دو نفر با هم اختلاف كنند ، مىدانم با او چه كنم « 1 » !
به اين ترتيب ، اصول دو مكتب روشن شد و دريافتيم كه بعضى به مشروعيتِ رأى و قياس قائلاند و بعضى آن را برنمىتابند و استدلالشان اين است كه قرآن و سنّت ما را از رأى و قياس بسنده است و شريعت ، ناقص نيست تا با قياس كامل شود .
اين دو مكتب [ اعتقادى - فقهى ] پيوسته با هم در تقابل بودند ؛ كسانى كه به اخذ سنّت فرا مى خواندند ، از رأى باز مى داشتند و به لزوم تدوين سنّت تصريح مى كردند با تأكيد بر اينكه « قرآن » ناقص نمىباشد و بيان هر چيزى در آن هست . اينان « سنّت » را نقل مى كردند ، هرچند شمشير بُرّان بر گردنهاشان نهاده مى شد « 2 » .
امّا آنان كه به اجتهاد و رأى فرا مى خواندند ، با تدوينِ سنّت مخالفت مى ورزيدند و بابِ رأى را در هر چيزى مى گشودند .
اجتهاد ، نمادى براى خلافت
از سوى ديگر ، كسانى كه به پذيرش آراى ابوبكر و عمر ( حتّى در صورت مخالفت آنها با نصوص ) معتقد بودند ، آوردن حديث زياد از پيامبر را نمىپسنديدند و تدوين را بر نمى تافتند . با مراجعه به قرارهاى روز شورا و سبب ترجيح جناح ابنعوف توسط عمر و الزام همگان به تن دادن به تصميم وى ، مىتوان دريافت كه اين وقايع از يك حقيقت سياسى خبر مىدهد كه درباره آن ، دكتر ابراهيم بيضون چنين مىگويد :
از سوى ديگر ، مطرح شدن ناگهانى عبدالرحمان بن عوف بعد از حادثه ترور عمر و به صحنه آمدنش در وقت مناسب در كنار عُمَر ( چراكه عمر پس از آنكه كارد
هامش
( 1 ) . المستصفى 1 : 296 ؛ الإحك - ام ( آم - - دى ) 4 : 13 ( و در چ - اپى ص 9 ) ؛ إع - لام الموقعي - ن 1 : 260 ؛ شرح نهج البلاغه 20 : 28 .
( 2 ) . مانند ابوذر ؛ نگاه كنيد به : صحيح بخارى 1 : 37 ، حديث 67 ؛ سنن دارمى 1 : 146 ، حديث 545 ؛ حجيّة السنّة 3 : 464 .