مىپسندد و چه او را خوش نيايد ، از چه باز مىدارد و كردنِ چه كار را فرمايد ، چندان كه راه عذر را بر شما ببست ، و حجّتى گرفت كه - از آن نتانيد رست - پيك تهديد را به سوى شما پيش راند ، و از كيفرِ سختى كه در پيش رو داريد بترساند « 1 » .
تأكيدي بر آنچه گذشت
بيهقى - به سند صحيح - روايت مىكند كه چون ابوبكر خليفه شد ، اندوهگين در خانه نشست ! عُمَر بر او درآمد ، وى به نكوهش عمر پرداخت و گفت : تو مرا به اين امر واداشتى ! و از حكومت ميان مردم شكوه كرد . عمر گفت : مگر نمىدانى كه رسول خدا فرمود : هر گاه والى اجتهاد ورزد و به حق اصابت كند دو اجر دارد ، و اگر اجتهادش به خطا رود يك پاداش نصيب اوست « 2 » ؟ !
از ابوبكر نقل شده است كه وى قضاوت مىكرد وكوچكان صحابه ( چونان بلال و صُهَيْب و مانند آن دو ) نقضِ احكام او را باز مىگفتند « 3 » .
خواننده را با اين متن - بىآنكه تعليقى بر آن بزنيم - تنها مىگذاريم تا آنچه را گفتيم با مشكلاتِ علمىاى كه ابوبكر و عمر با آن رو به رو مىشدند ( و در موارد بسيارى ناشى از تنگناى نفسى [ و بىكفايتِ علمى ] بود ) مقايسه كند .
دكتر محمّد رواس قلعهچى ، در مقدمه كتابش - من موسوعة فقه السلف - مىنويسد :
استادِ « مكتب رأى » عمر بن خطاب است ؛ زيرا وى چنان با امور نيازمندِ تشريع رو به رو شد كه خليفهاى قبل و بعد از او ، با آنها مواجه نگشت ؛ به دستِ او فتوحات صورت گرفت و شهرها به تصرّف درآمد و ملّتهاى متمدّن فارس و روم به حكم اسلام گردن نهادند « 4 » .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 68 ، ضمن خطبه 86 .
( 2 ) . الجامع ( معمر بن راشد ) 2 : 328 ؛ فضائل الصحابه ( احمد بن حنبل ) 1 : 180 ، حديث 185 ؛ شعب الإيمان 6 : 73 ، حديث 7530 ( متن از اين مأخذ است ) .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ( ابن الحديد ) 20 : 27 .
( 4 ) . نگاه كنيد به مقدّمه موسوعة فقه ابراهيم نخعى .