همه اينها بدان جهت است كه خليفه مجتهد مىباشد و داراى حق رأى ويژهاى است كه مىبايست بدان احترام گذاشت ، و او مصلحت را از ديگران بهتر مىشناسد .
اين نگرش جا افتاد و در جانِ بسيارى از كسانى كه آگاهى دينىشان در سطح مطلوبى قرار نداشت يا از كسانى بودند كه تحت تأثير صحابهاى قرار گرفتند كه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله به رأى گرايش داشتند ، رشد كرد و توسعه يافت .
با اين روند ، هر چيزى از واقعيّتِ خود فاصله گرفت و دگرگون شد ؛ صحابى امرى را راجح مىساخت به اعتبار تأديب منحرفان ! تحريم حلال و تحليل حرام ، حقّى طبيعى براى خليفه گشت بدان اعتبار كه مصلحت مسلمانان در آن است ! تعدُّد فتوا در « جَدّه » ( و غير آن ) به صورت امر مألوفى درآمد به اعتبار اينكه هر آنچه را مجتهد فتوا دهد حكم خداست ! و در زمانِ عمر هر حكمى صحيح دانسته شد ( چنان كه خليفه گفت : آن سال ، آن حكم را داديم ، و اكنون اين حكم را ) و سهم
« مؤلّفة قلوبهم »
لغو شد به اعتبار اينكه اسلام ، عزيز است و . . .
اينها - همه - تبديل و تبدُّلهايى است كه بر مسلمانان عارض شد ، و فقه نادرستى نزدشان شكل گرفت و عقايدى كه پيامبر آن را نمىپسنديد ( چنان كه در گريه بر ميّت و جز آن ، باورهاى نادرستى پديد آمد ) و برداشتهايى بىپيشينه بود .
مصيبت بزرگ در مرحله چهارم تغيُّر فرود آمد و آن مرحله « اعتراض » است ؛ يعنى حركت بر خط نامستقيم ، كه رونده در اثناى مسير طولىاش ، حركت عرضى دارد و هر اندازه سريعتر برود ، بيشتر از راه مستقيم دور مىشود .
اين تعبير امام على عليه السلام بسيار دقيق مىباشد و سزامند است در آن درنگ شود و جوهره و معانى فراوانِ آن ، در كانون توجّه باشد .
در مراحل پيشين ، سير در بيراهه بود و اميد مىرفت كه اگر براى مردم دليل بر راه سنگفرش و آماده ، فراهم آيد ، سوى آن بازگردند ، ليكن فقدان دليل استوار منجر به اين شد كه از دو مرحله اخير بگذرند و حركتشان به صورت « اعتراضى » درآيد كه راست كردنِ آن امكان ندارد ؛ چراكه اصول ( مطرح شده ) اصالت يافت و سير در مجراى غير طبيعى به عنوان قاعدهاى درآمد و مانند يك حالت نادر در زمانِ مُعيّن نبود كه علاج آن ممكن باشد .
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: السيد علي الشهرستاني
ص٣٧٦