هنگامى كه معناى « اعتراض » را در نظر آوريم ، در مىيابيم كه هر اندازه سير ادامه يابد ، شكاف انحراف وسيعتر مىشود و هر قدر مدّت بگذرد ، دورى از راه اول فزونى مىيابد .
زمانى كه جاده را به صورت خط مستقيمى بكشيم و اعتراض را به صورت خط مايلى رسم كنيم ، سپس هر دو خط را امتداد دهيم ، مىبينيم كه اولى هر قدر امتداد يابد در يك مسير است كه آن اصل مىباشد ؛ امّا خط مايل را هر اندازه بيشتر ادامه دهيم ، از خط اول بيشتر فاصله مىگيرد .
در حالى كه رونده معتقد است بر جاده مستقيم حركت مىكند .
اين همان چيزى است كه امروزه ملاحظه مىكنيم ، شكاف اختلاف ميان مسلمانان به قدرى وسيع است كه امكان تأليف ميان دو فرقه از آنان دشوار مىباشد ، بلكه وحدت نظر آن در يك مسئله اختلافى ، سخت است .
يكى مىگويد : « قياس حجّت است » ديگرى مىگويد : « نخستين كسى كه قياس كرد ابليس بود » ، اين فرقه مىگويد : « مُتعه براى هميشه مشروع است » آن فرقه مىگويد : « متعه به قول عُمَر نسخ شد » ، اين طايفه مىگويد : « امامت به نص و تعيين است » ، آن طايفه مىگويد : « به شورا است » ، ديگرى مىگويد : « به بيعتِ اهل حلّ و عقد » ، و اين چنين در اغلبِ امور واحد شرعى الهى و نبوى « اعتراض » را مشاهده مىكنيم .
امام على عليه السلام در توصيف اين دوران و آرايى را كه در آن مطرح شد ، سخنِ مناسب و بجايى را آورده است .
اجتهاد و رأيى را كه فراخوانِ عمر بود ، چنان انعطاف پذيرى و جزر و مد دارد كه احدى نمىتواند حريف آن شود ؛ چونان راكب شتر سركش است كه اگر افسارش را بكشد ، بينىاش را مىدرد و اگر رهايش كند ، سوارش را هلاك مىسازد .
از اين روست كه مىبينيم ابن عوف ( علىرغم اينكه از عثمان پيمان گرفت كه بر سيره شيخين حركت كند ) نتوانست در اجتهاداتِ عثمان - مانند اتمام نماز در مِنى - بر او فشار آورد ؛ زيرا وى رأى و اجتهادى را در پيش گرفت كه عمر آن را مشروع ساخت ، پس براى ابن عوف و ديگران امكان ندارد كه عثمان را در اقداماتش محدود سازند ؛ چراكه
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: السيد علي الشهرستاني
ص٣٧٧