نصوصى را به ياد داشتند و خفاى آنها بر خليفه ، عُذرى براى گشودن باب وسيع اجتهاد به حساب نمىآمد ؛ چراكه فقه وعقايد اسلامى با اين كار به خطر مىافتاد .
امام على عليه السلام در بخشهايى از خطبه « شِقْشقيّه » اين فاصله زمانى حسّاس از تاريخ اسلام را بيان مىكند ، مىفرمايد :
يَكْثرُ العِثار فيها ، والإعتذارُ منها ، فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَةِ إن أَشْنَقَ لها خَرَمَ ، وإن أسْلَسَ لها تَقَحَّمَ ، فمُنِيَ النّاسُ لَعَمْرُ الله بخَبْط وشِماس ، وتَلَوُّن واعتراض ، فصَبَرْتُ علي طول المُدّة وَشِدّة المِحْنَة ؛
سپس آن را به راهى درآورد ناهموار ، پر آسيب و جان آزار ، كه رونده در آن هر دم به سر درآيد ، و پى در پى پوزش خواهد ، و از ورطه به در نيايد ، سوارى را مانِست كه بر بارگيرِ توسن نشيند ، اگر مهارش بكشد ، بينى آن آسيب بيند ، و اگر رها كند سرنگون افتد و بميرد . به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسى بر اسب سركش نشيند ، و آن چارپا به پهناى راه رود و راهِ راست را نبيند . من آن مدّت دراز را با شكيبايى به سر بردم ، رنج ديدم و خون دل خوردم « 1 » .
ابن ابى الحديد در شرح اين سخن امام كه فرمود :
« ويكثُرُ العِثارُ فيها والإعتذار منها »
مىگويد :
منظور امام اين است كه : راه صاف و هموار نيست ، بلكه چونان طريق پر از سنگ است كه پيوسته رونده مىلغزد ( و به زمين مىخورد ) .
و امّا كلمه « منها » در قول امام كه فرمود :
« والاعتذارُ منها »
امكان دارد « مِن » بر اصل خودش باشد ؛ يعنى عُمَر بسيارى اوقات به امرى حكم مىكرد سپس آن را مىشكست ، فتوايى مىداد و از آن بازمىگشت و از فتواى نخست خود پوزش مىخواست .
و ممكن است « مِن » در اينجا براى تعليل و سببيّت باشد ؛ يعنى اعتذار مردم از كارها و حركاتشان به خاطر فتواهاى عمر ، زياد شد . شاعر مىگويد :
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى ) : 10 ، خطبه 3 .