لا يَدْري أَصابَ أَم أَخْطَأَ ، فإن أَصابَ خافَ أن يكون قد أَخْطَأَ ، وإن أَخْطَأَ رَجا أن يكون قد أَصابَ ، جاهلٌ خَبّاطٌ جَهَالات ، عاش رَكَّابُ عَشَوات لم يَعَضَّ علي العِلْمِ بضرْس قاطع ، يُذْرِي الرواياتِ إذْراءَ الريحِ الهَشِيْمَ
؛ نداند كه بر خطاست يا به حقيقت رسيده ، اگر به صواب رفته باشد ، ترسد كه راه خطا پيموده ، و اگر به خطا رفته ، اميد دارد آنچه گفته صواب بوده ، نادانى است كه راه جهالت را پويد ، كورى است كه در تاريخى گمشده خود جويد ، آنچه گويد نه از روى قطع و يقين گويد ، به گفتن روايتها پردازد ، وچنانكه كاه بر باد دهند ، آن را زير و رو سازد « 1 » .
پس از ذكر مرحله اول ، امام عليه السلام مىفرمايد : « وشماس » ، زيرا نتيجه طبيعى حركت بر بىراهه و بىراهنما اين است كه اين حركت ، به رميدن و انواعِ واكنشهاى نسنجيده بينجامد .
از اين روست كه در ميان مسلمانان ( بدان جهت كه راه دينى درست را ترك كردند و ضايع ساختند ) بروز پديدهها و رفتارهاى غير طبيعى را مىنگريم كه پيش از آن سابقه نداشت ؛ فزونى قتل بردهها به وسيله مالكانشان از آن جمله است كه باعث شد عمر - بر خلاف سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود :
« لا يُقتَل حُرٌّ بِعَبْد » « 2 »
؛ شخص آزاد در برابر عبد كشته نمىشود - قانون « قتل حُرّ در برابر عبد » « 3 » را بنيان گذارد .
رميدن و تصرّف غير طبيعى را از هر دو طرف مىتوان ديد ؛ نخست از « خليفه » كه جاده ( درست ) را بر مردم ضايع ساخت و از « مردم » كه از اين قانون اسلامى ، سوء
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى ) : 19 ، خطبه 17 .
( 2 ) . سنن دارقطنى 3 : 133 ، حديث 158 و 160 ؛ سنن بيهقى 8 : 35 ؛ و نگاه كنيد به : مصنّف ابن ابى شيبه 5 : 409 ، حديث 27477 ؛ الموطّا 2 : 873 .
( 3 ) . الديات ( شيبانى ) 1 : 54 ؛ به اسناد از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش روايت مىكند كه ، ابوبكر و عمر مىگفتند : الحُرّ يُقْتَل بالعبد ؛ آزاد در برابر بنده ، به قتل مىرسد .