اجازه نقل حديث پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را بر سنّت آگاه مىساخت و سطح درك و روشنبينىشان را بالا مىآورد ، و از آنجا كه عمر همه احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله را نمىدانست ، خواه ناخواه برخى از اجتهاداتش بر خلاف قول پيامبر در مىآمد و اين كار ، او را در برابر مشكلى با صحابه قرار مىداد و به تخالف آراى آنان در احكام منجر مىشد .
براى همين جهات بود كه عمر صحابه را گرد آورد و گفت :
« إنّكم أفشيتم الحديث عن رسول الله »
( شما حديث پيامبر را در همهجا مىپَراكنيد ) و در نقل ديگرى آمده است كه گفت :
« أكثرتم الحديث عن رسول الله »
؛ زياد از پيامبر حديث مىكنيد .
زيرا مىديد كه با افشا و اكثار ، مواجهه ، سنگين مىشود .
آرى ، عمر بر قياس و اخذ به رأى تأكيد مى ورزيد ( چنان كه در نامهاش به ابو موسى اشعرى و شُريح قاضى آمده است ) و احاديثى كه درباره اجتهاد به رأى از مُعاذ و عمرو بن عاص - و ديگران - از پيامبر نقل شده ، براى تصحيح نگرش اوست .
اين كه گفتيم عُمَر ، اجتهاد را به كار برد و بيش از ابوبكر به آن دست يازيد ، با آنچه گفتهاند كه قياس در عصرهاى متأخّر و زمانهاى بعد پديد آمد ( و دستاورد ضرورتِ زمانى دولت و فقهاى آن زمان بود ) تنافى ندارد ؛ زيرا اصل فكر اجتهاد و هسته اوليه آن از مبتكراتِ عمر است ، ليكن همه جوانب و مبانى اين موجود نوپا ، كامل نبود ، بلكه در گامهايش مىلغزيد و به زمين مىخورد و بسيارى از صحابه و تابعان بر آن اعتراض مىكردند تا اينكه اصولش كامل شد و ساختارى تام و ويژه يافت كه او را از ديگر اصولى كه در اوائل قرن دوم هجرى ترسيم كردند ، متمايز كرد .
از اين روست كه در كنار آن ، بروز اسمها و اصطلاحات جديد ديگرى را مىبينيم ؛ مانند استحسان ، مصالح مرسله و . . .
اين مطلب ، روشن است و ابهامى ندارد .
بيان امام على عليه السلام
و اين چنين ، فتواها از رأى و قياس گرفته مىشد و همهشان از نص و روايت نبود . به همين جهت ، بعضى از صحابه ، به اجتهاد در جايى كه نصى وجود ندارد ، تن ندادند ؛ زيرا به زمان تشريع نزديك بودند و كسانى را مىشناختند كه در قضاياى جديد ، از پيامبر صلى الله عليه و آله