تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
با تشهُّد عمر ( كه بر منبر آن را به مردم آموخت ) پسرش عبدالله و ابن مسعود و ابن عبّاس و عايشه و ديگر صحابه ، مخالفت كرده‌اند در حالى كه شاهد بودند عمر آن را در منبر گفت . . . « 1 » دكتر ناديه عمرى در صدد نفى آنچه كه درباره عمر گفته شد - مبنى بر اينكه عمر وقتى درمىماند حكمى را در قرآن و سنّت بيابد ، مىنگريست كه آيا ابوبكر در آن باره قضاوتى دارد يا نه ؛ اگر حكمى را از ابوبكر مىيافت پيروى مىكرد - مىنگارد : عُمَر به رأى ابوبكر ( على رغم و الا قدرىاش پيش او ) التزام مطلق نداشت مگر زمانى كه به نصّ كتاب يا سنّت استناد مىكرد و او در اين التزام ، در حقيقت ، همان نص را پيروى مى كرد ( چنان كه بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه ابوبكر آيه‌اى از قرآن را به يادش آورد ؛ اين كار رخ داد ) . امّا هنگامى كه بنا بود قضايا تنها با شورا و رأى حل گردد ، رأى ، مشترك بود ( همان گونه كه عُمَر بر زبان آورد ) . عُمَر با ابوبكر در مسئله اقطاع المؤلّفة قلوبهم مخالفت كرد و ابوبكر به رأى عُمَر تن داد ، ونيز در مسئله جانشينى - كه امر رابه شورا واگذارد - بر خلاف ابوبكر گام نهاد . بر اين اساس ، عُمَر به رأى ابوبكر مأنوس بود ، ليكن او را براى الزام ( همچون نصوص قرآنى و نبوى ) برنمىگرفت ؛ به دليل مخالفت عُمَر با ابوبكر در بسيارى از قضايا و جاها « 2 » . اكنون مىپرسيم : چگونه سيره شيخين را برگيريم در حالى كه اختلاف ميان نقل‌هاى آنان و اجتهاداتشان را مىنگريم ؟ چگونه نسبت اين حديث به پيامبر صلى الله عليه و آله مىتواند صحيح باشد كه بفرمايد : « به دو كس كه بعد از من مىآيند اقتدا كنيد » « 3 » ، « با چنگ و دندان به سنّتِ خلفاى
هامش
( 1 ) . الإحكام فى اصول الأحكام 2 : 183 - 184 . ( 2 ) . اجتهاد الرسول : 299 - 300 . ( 3 ) . مسند حميدى 1 : 214 ، حديث 449 ؛ المعجم الأوسط 4 : 140 ، حديث 3816 ؛ سنن بيهقى 8 : 153 ؛ و ديگر مصادر .