نگرشهايى درباره رأى
از « گلدزهير » ( خاور شناس ) نقل شده كه وى عقيده داشت كه « رأى » در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نبود ، بلكه پس از پيامبر ، بر شريعت عارض شد .
اين نظر را دكتر محمّد يوسف ، اين گونه بيان مىكند :
آرى ، اين مستشرق جست و جوگر و شيفته پژوهشهاى اسلامى ، بر اين باور است كه « رأى » در نسل اول - از تاريخ اسلام - پديد آمد ، ليكن در اين مرحله ، پيچيده و تهى از توجيه مثبت و دور از مذهب و شيوه مذهبى به شمار مىرفت .
سپس در عصر بعد ، تعريف معيّنى به دست آورد ، و در سمت و سوى ثابتى به حركت درآمد ؛ و در اين هنگام بود كه « قياس » شكل گرفت « 1 » .
دكتر موسى بر « گلدزهير » حمله مىكند و در ارزش رأى او وشاگردان خاورشناسش ، ترديد مىافكند بدان جهت كه آنان از فهم روح اسلام به دورند و به اين دليل كه رواياتى را كه ابن قيّم ذكر كرده ، در اين زمينه كافىاند .
با وجود اين ، وى از سخن خويش بازمىگردد و سخنى را مىآورد كه به نظر « گلد » نزديك است ؛ مىگويد :
حق اين است كه « رأى » در اين فاصله از تاريخ فقه اسلامى ، همان قياسى نيست كه بعدها در عصر فقهاى مذاهب اربعه شناخته شد . رأيى كه بعضى از صحابه به كار بردند ، اگر خود قياس نبود ، خيلى دور از آن به شمار نمىرفت ، هرچند در علّت و روشها و بحثهايى كه در استعمال قياس گريزناپذيرند ، چيزى ( از آنچه در عصر اين فقها مىشناسيم ) بر جاى نمانده است « 2 » .
ميزان ارزش شك اين دكتر چندان مهم نيست . اين موضوع اهميت دارد كه موضع ابوبكر و عمر را نسبت به « رأى » بشناسيم ، و اينكه آيا به راستى آن دو هنگامِ عدمِ علم
هامش
( 1 ) . محاضرات فى تاريخ الفقه الإسلامى ( محمّد يوسف موسى ) : 24 ( چنان كه در مقدمه « النصّ والاجتهاد : 52 ، اثر سيّد محمّد تقى حكيم » آمده است ) .
( 2 ) . محاضرات فى تاريخ الفقه الإسلامى : 24 .