فقدان آب « 1 » ، نهى از نماز بعد از نماز عصر « 2 » ، چهار تكبير در نماز ميّت « 3 » ، تفسير كرد ، در حالى كه در همه اينها رواياتى از پيامبر هست كه بر خلاف نظرِ عمر مىباشد ؟ !
جاى شگفتى است كه چگونه ابوبكر و عمر را معذور مىدارند و آنچه را گفتهاند « حَسَن » ( و نيك ) مىشود ، با اينكه عمر ، خود ، تصريح نموده كه « نماز تراويح » بدعت است و البته بدعتى نيكوست ! !
سپس علما بدعت را به معناى لغوى ( نه شرعى ) تفسير مىكنند و خبرى را درباره شرعيّت نماز تراويح مىآورند كه گزيده آن چنين است : پيامبر شب هنگام ، براى نماز در مسجد بيرون آمد ، مردم به آن حضرت اقتدا كردند ؛ در روز دوم ، شمار افراد فزونى يافت ، و در روز سوم چنان زياد شدند كه به خارج مسجد رسيد ! پيامبر صلى الله عليه و آله ديگر به مسجد نيامد و از اين كار نهى نكرد .
آن گاه به تفسير بدعت - به معناى لغوىاش - دست مىيازند .
اگر نماز تراويح شرعى است و پيامبر صلى الله عليه و آله از آن نهى نكرد ، معناى حمل [ بدعت در ] كلام عُمَر بر معناى لغوىاش - نزد بزرگان - چيست ؟
و اگر مقصود عُمَر بدعت شرعى است ، تأويل فعل او چه معنايى دارد ؟
هامش
( 1 ) . مصنّف عبدالرزّاق 1 : 238 ، حديث 915 ؛ مسند احمد 4 : 319 ؛ سنن نسائى 1 : 133 ، حديث 302 .
( 2 ) . مصنّف ابن ابى شيبه 2 : 133 ، حديث 7342 ؛ مصنّف عبدالرزّاق 2 : 433 ، حديث 3974 ؛ المسند المستخرج على صحيح مسلم 2 : 428 ، حديث 1885 .
( 3 ) . شرح معانى الآثار 1 : 499 ؛ مسند ابى حنيفه 1 : 82 ؛ المحلّى 5 : 124 .