سَتَفْتَرِقُ أُمّتي إلي نَيِّف وسبعينَ فرقةً ؛ فرقةٌ ناجيةٌ والباقي في النّار « 1 »
؛ به زودى امّتم به هفتاد و اندى فرقه ، پراكنده مىشوند ؛ يك فرقه اهل نجات است و ديگران در دوزخاند .
وچرا تا اين حد اختلاف در احكام - ميان مسلمانان - هست ، در حالى كه كتاب و پيامبرشان يكى است ؟
يكى دست باز و ديگرى دست بسته نماز مىخواند ، يكى ميان پاهايش فاصله مىاندازد و ديگرى آن دو را به هم مىچسباند ، يكى دستش را بالاى ناف مىگذارد و ديگرى در زير آن ، يكى بسمله را به جهر مىگويد و ديگرى به اخفات ، يكى بعد از سوره حمد آمين مىگويد و ديگرى نه .
شگفت اينجاست كه همه افعالشان را - با وجود تضاد آشكار - به رسول خدا صلى الله عليه و آله منسوب مىسازند !
آيا همه اينها را رسول خدا گفت و انجام داد و اين نسبت ( چنان كه مىگويند ) صحيح است ؟ ! يا اينكه پيامبر در همه اين حالات ، فعلِ واحدى داشت ؟ اگر چنين باشد ، اين اختلافات انكارناپذير از كجا آمده است ؟
آيا در شريعتِ خدا مكلّفايم كه بر يك رأى بايستيم يا به اختلاف امر شدهايم ؟
هنگامى كه اختلاف به « رحمت » توجيه شود ، آيا عكسِ سخنِ پيامبر از آن لازم نمىآيد كه همه فرقهها ناجىاند و يك فرقه در دوزخ است ؟ !
چرا دو نگرش در شريعت بروز يافت ؟ يكى به چند رأيى فرا مىخوانَد و ديگرى منادى وحدت است ؟
اگر متعدد بودن و اختلاف ، مطلوب شارع بود ، چرا پيامبر فرقه ناجيه را به يك فرقه از هفتاد و سه فرقه منحصر ساخت و ديگران را اهل دوزخ دانست ؟
هامش
( 1 ) . مصنّف عبدالرزّاق 10 : 156 ؛ مسند احمد 3 : 145 ، حديث 12501 ؛ سنن دارمى 2 : 314 ، ؛ حديث 2518 ؛ سنن ابى داود 4 : 198 ، حديث 4597 ؛ سنن ابن ماجه 2 : 1322 ، حديث 3993 .