امّا اصطلاح « قياس » و « استحسان » و « مصالح مرسله » و غير آن ، ا ز مصطلحات جديدند كه جز در عباراتى نادر نيامدهاند و كاربرد امروزى را نداشتند ، هرچند بذرهاى عملى و اجرايى آنها در آن عصر موجود بود .
تابعان ، لفظ « تأويل » را به « تغيير » تفسير كردند و از مفهوم و معناى آن نپرهيختند و تا آنجا اين تفسير مقبوليّت يافت كه با اصرار از امام حسين عليه السلام خواستند كه قضاى الهى را تأويل دهد ؛ مقصودشان اين بود كه با انصراف از رفتن به عراق ، قضاى خدا را تغيير دهد .
از عمر بن على رسيده است كه به امام حسين عليه السلام گفت :
« فلولا تأوّلْتَ وبايَعْتَ ؟ ! » « 1 » )
؛ يعنى چرا به وسيله بيعت با يزيد ، قضاى خدا بر كشته شدنت را تأويل [ و تغيير ] نمىدهى ؟ !
پس مصطلح « اجتهاد » معادل با « تأويل » شد و اين مفهوم ، روز به روز تغيير يافت تا اينكه در عهد امويان و عبّاسيان ، به وسيعترين قلمرو خود رسيد .
ابن عوف - در روز شورا - با طرحِ شرطِ عمل به سيره شيخين براى عثمان و مسلمانان ، نتوانست از رشدِ رأى و تأويل ( كه پس از پايهگذارى از سوى ابوبكر و عمر ، انتشار و گسترش يافته بود ) جلوگيرى كند . تلاش او براى اينكه اجتهاد را در فعل ابوبكر و عمر منحصر سازد و از ديگر صحابه باز دارد ، گوش شنوا نداشت ؛ زيرا بابِ رأى و تأويل ، دو لنگه گشوده شده بود و بر كسى كه مىخواست آن را ببندد ، بستنِ آن دشوار بود . . . هركس مىخواست رأى و اجتهادش مقبول افتد ؛ چنان كه ابوبكر و عمر - از پيش - اين رويه را داشتند .
ابن عوف با اين شرط ، مىخواست حق تشريع و اجتهاد به رأى را از عثمان ( على رغم سابقه عثمان در اسلام و داماد پيامبر بودن و خليفه آينده مسلمانان ) بگيرد ، از وى - جلو مسلمانان - عهد گرفت كه به كتاب و سنّت و سيره شيخين ، به طور مساوى [ يعنى هر سه در عرض هم و به يك اندازه ] ملتزم باشد .
مهم برنامهريزى سياسى - دينى است كه ابوبكر و عمر در حصر دائره قانونگذارى به خودشان ( نه ديگران ) ترسيم كردند . هدف اين بود كه اقوال آن دو ( از نظر شرعيّت ) در
هامش
( 1 ) . اللهوف فى قتلى الطفوف : 19 - 20 .