عُمَر يك هيئت علميرا - براى اداره شئون مسلمانان و رفع نيازها و خواستههاى شرعىشان - تشكيل داد ، و منصبِ افتا را به كسانِ مورد اعتماد خود سپرد تا خود براى امور ديگر فراغ يابد .
على بن رِباح لَخْمى از پدرش نقل مىكند كه گفت :
عمر براى مردم خطبه خواند و گفت : هركه درباره قرآن سؤال دارد ، نزد ابَى بن كعب برود ؛ هركه جوياى حلال و حرام است از مُعاذ بن جبل بپرسد ؛ هركه از فرائض مىخواهد سؤال كند پيش زيد بن ثابت برود ، و هركه درباره مال پرسش دارد نزدِ من بيايد ، كه خزينهدارِ مالىاش هستم « 1 » .
اين نص ، اثبات مىكند كه عمر به تأسيس مركزى نيازمند شد كه خطر را از جان خود دور سازد ، و رأى و استحسان را ( كه گرايش ذهنىاش بود ) پايهگذارى كند .
شايان ذكر است كه بنيانگذارِ نخستِ « رأى گرايى » - به عنوان روشى در استنباط احكام - عمر نبود ، بلكه ابوبكر ( پيش از عمر ) به آن دست يازيد ؛ از كشتن مردى عابد نما - بدان جهت كه او را خاشع ديد - روى برتافت ، و در آغاز حكومت خويش ، اصل « رأى و اجتهاد » را اعلان كرد و گفت :
بر شما والى شدم و بهتر از شما نيستم ؛ اگر به راه راست بودم كمكم كنيد ، و اگر كج رفتم راستم كنيد « 2 » .
و نيزابوبكر درباره خالد گفت :
خالد برداشت غلط و تحليل نادرستى داشت « 3 » .
هامش
( 1 ) . المستدرك على الصحيحين 3 : 306 ؛ حاكم مىگويد : اين حديث بر اساس شرط بخارى و مسلم ، صحيح است و آن دو نياوردهاند .
( 2 ) . ثقات ابن حبّان 2 : 157 ؛ تاريخ يعقوبى 2 : 127 ( متن از اين مأخذ است ) الاكتفاء بما تضمّنه من مغازى رسول الله 2 : 446 ؛ البداية والنهاية 5 : 248 ( و جلد 6 ، ص 301 ) ؛ تخريج الدلالات السمعيّة 1 : 42 ؛ السيرة الحلبيّة 3 : 483 .
( 3 ) . تاريخ طبرى 2 : 273 ؛ الإصابه 5 : 755 .