تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
ابو مليح مىگويد : ما به نگارش اميد نداشتيم تا اينكه هِشام ، زُهرى را ملزم ساخت براى فرزندانش حديث بنويسد ؛ در پى آن ، مردم به نوشتن حديث پرداختند « 1 » . ما در كتاب « وضوء النبي ، المدخل » اين مسئله را شرح داده‌ايم و نقش حاكمان را در تدوين سنّت روشن ساخته‌ايم و راز توجّه و عنايتِ آنها را به اين رويكرد ، بيان كرده‌ايم با تأكيد بر اينكه فقر علمىاى كه از آن رنج مىبردند ، آنان را به منع تدوينِ حديث و سپس به تدوينِ آن واداشت ؛ زيرا صحابه به وسيله احاديث ، به معارضه با آنها مىپرداختند ! براى پر كردن اين خلأ ، چاره‌اى جز منع نقل حديث و تدوين آن نيافتند تا اينكه ضعف علمىشان در برابر اين جريان فكرى قوى ( كه به وسيله رواياتِ پيامبر با آراى حكومتى مىستيزيدند ) بر مَلا نشود « 2 » . اين امر توسعه و تكامل يافت تا اينكه مكتب اجتهاد ، حجيّتِ اجماع را بنيان نهاد تا مردم را به آنچه امّت ( به امر خليفه ) بر آن اجماع كرده‌اند ، ملزم سازند ؛ و مُقرّر داشتند كه فتواى گروه خاصّى - كه خلفا آنان را منصوب مىسازد - قائم مقامِ همه صحابه است ، و اين كار را اجماعى دانستند كه تخطّى و نقض آن جايز نمىباشد . دكتر وافى مهدى درباره عصر صحابه ، چنين مىنگارد : در اين دوره ، مصدر جديدى از مصادرِ تشريع اسلامى ظهور يافت كه در عهد تأسيس وجود نداشت ، و آن « اجماع » بود . ابوبكر - درباره آنچه از كتاب و سنّت نصّى نمىيافت - از طريقِ هيئت قانون گذاران ، به قانون‌گذارى پرداخت ؛ و در آغازِ خلافتِ عمر نيز امر چنين بود . احكامى كه از سوى اين گروه قانون‌گذار صادر مىشد ، صادر از همه امّت به شمار مىآمد « 3 » .
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء 3 : 363 ؛ البداية والنهاية 9 : 345 ( چنان كه در الرواية التاريخيّه : 107 ، هست ) . ( 2 ) . وضوء النبى ، المدخل : 207 - 211 . ( 3 ) . الاجتهاد فى الشريعة الإسلاميّة : 46 ( به نقل از خلاصة تاريخ التشريع الإسلامى : 41 ) .