صحابه روى برتافت در حالى كه آنان به تدوين نظر دادند ؟ و چگونه صحابه به تدوين نظر دادند با اينكه منع از تدوين را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند ؟ !
آيا اين سخن عمر كه مىگويد : « هركس نوشتهاى نزدش هست آن را محو كند » يا « هركس نزدش كتابى هست آن را بياورد و پيش خود چيزى نگذارد » بر وجود مصحفهايى دلالت ندارد كه پيش از وى تدوين يافته بود ؟ !
افزون بر اين ، تعليل ايشان ، دليلى بر مدّعاشان نمىباشد ؛ زيرا عاملِ گمراهى امّتهاى پيشين ، روى آورى به كتابهاى دانشمندان و راهبانشان و ترك تورات و انجيل بود ، نه تكيه بر سخنان و نوشتههاى انبيائشان !
ميان كتابهاى دانشمندان يهود و رهبانان و اسقفهاى مسيحى و سخنان و سنّتهايى كه از پيامبر اسلام نوشته مىشد ، تفاوتِ بسيارى وجود دارد ؛ زيرا آنچه تدوين يافت يا تدوين آن خواسته شد ، احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سنّتِ آن حضرت بود در حالى كه علماى امّتهاى پيشين انحراف يافتند و نصوص و مفاهيم كتابهايشان را تغيير دادند ، به عكس علماى امّت محمّد صلى الله عليه و آله كه محافظِ دين و مُفسِّر قرآن بودند و تدوينگر آثار و احكام آن حضرت .
آرى ، اين تعليل براى منع از تدوين نظرات خاص و فتواهاى شخصى اصحاب و اجتهاداتِ مختلفِ آنها ، درست است ؛ زيرا منع از تأليف كتابهايى كه محتوايشان تنها سنّتِ پيامبر نبود ، بلكه آراى شخصى را در بر داشت گاه توجيه معقول دارد به اين اعتبار كه در مانند اين كتابها درست و نادرست و سخن معتبر و گزاف در كنار هماند و بسا از شخصِ منحرفى مطالبى آمده است كه با تدوين آنها ، احكام بر نسلهاى آينده ، آشفته و نامشخص مىشود .
امّا منع عمر از تدوين مسموعاتِ پيامبر و آثار مبارك آن حضرت ، با تعليل مذكور ، سازگارى ندارد .
شايد اين نكته را بعضى درنيافتهاند كه منع از تدوينِ كتابهاى علما را ، به منع از كتابتِ سنّت ، تفسير كردهاند غافل از اينكه اين دليل ، وافى نيست و مُدّعا را اثبات نمىكند .
بهجاى اين نهى ، منع عمر به ذهنشان آمد و در جانهايشان نشست و به نسلهاى بعد سرايت يافت تا اينكه در زمان عمر بن عبدالعزيز ، منع از تدوين حديث برداشته شد .
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: السيد علي الشهرستاني
ص٣٢٥