در هر حال ، ادله از مشروعيتِ تدوينِ حديث در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله خبر مىدهد و مىآگاهاند كه منع از تدوين پس از آن حضرت و تحتِ شرايط خاصى پديد آمد .
همچنين ادله اثبات مىكند كه بعضى از صحابه و تابعان ( و كسان بعد از آنها ) مىخواستند نهى عمر را در قلبها نهادينه سازند تا آنجا كه تدوين نزد آنان ( بدان جهت كه عمر آن را نپسنديد ) مكروه دانسته شد ، سپس اين كراهت - بدان جهت كه عمر بن عبدالعزيز تدوين را بايسته دانست - حَسَن ( كارى نيك و پسنديده ) گشت !
زُهْرى مىگويد :
ما كتابت علم را مكروه مىدانستيم تا اينكه اين امرا ما را به آن واداشتند ، پس نظرمان اين شد كه احَدى از مسلمانان را منع نكنيم « 1 » .
در سننِ دارِمي آمده است :
تا اينكه سلطان ما را بر تدوين مجبور ساخت « 2 » .
در جاى ديگر آمده است :
پادشاهان از من خواستند كه برايشان حديث بنويسم ، اين كار را كردم ؛ از خدا شرمم آمد كه براى فرمانروايان حديث بنويسم و از ديگران دريغ دارم « 3 » .
هامش
( 1 ) . الجامع ( معمر بن راشد ) 11 : 258 ؛ الطبقات الكبرى 2 : 389 ؛ المدخل الى السنن الكبرى 1 : 409 ، حديث 739 .
( 2 ) . سنن دارمى 1 : 122 ، حديث 404 .
( 3 ) . جامع بيان العلم وفضله ( ابن عبدالبرّ ) 1 : 77 .