به ابو سعيد خُدرى گفتم : آيا آنچه از تو مىشنويم ننويسيم ؟
گفت : آيا مىخواهيد مُصْحَفهايى بسازيد ؟ ! پيامبرتان برايمان حديث مىكرد و ما به خاطر مىسپرديم « 1 » .
و همچنين مىگويد :
به ابو سعيد خُدرى گفتم : تو حديث شگفتى را از رسول خدا برايمان باز گفتى ! مىتر سيم كه در آن زياد و كم كنيم ! [ اجازه ده آن را بنگاريم ]
گفت : مىخواهيد آن را قرآنى قرار دهيد ؟ ! نه ، از ما حديث بگيريد آن گونه كه ما از رسول خدا گرفتيم « 2 » .
* از ابو موسى اشعرى نقل شده كه گفت :
بنى اسرائيل كتابى را نوشتند و از آن پيروى كردند و تورات را واگذاشتند « 3 » .
ملاحظه مىشود كه تعليل در همه اين نصوص مشترك ( و يك چيز ) مىباشد و نهى منحصر است در همانندى با بنى اسرائيل كه كتابهاى علماشان را پيروى كردند و تورات را واگذاشتند .
عين همين سخن را عمر بر زبان مىآورد !
و همين تعليل را ، به امام على عليه السلام و ابن عبّاس نسبت دادهاند .
اينها تأكيدى است بر اينكه : در آن دوران ، گرايشى وجود داشت كه رأى عمر را مىگرفت و استوار مىساخت .
ما در بحثهاى پيشين ، تعليل عمر را آورديم و نارسايى و ضعف آن را اثبات كرديم .
بنابراين ، ميان احاديث اذن بر تدوين و نهى از آن ، تعارضى وجود ندارد تا به موازنه ميان آنها بپردازيم « 4 » ، هرچند در سخن آنان [ قرائن و شواهدى بر ] اثبات نگرش ماست ؛ زيرا
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . تقييد العلم : 38 ؛ و بنگريد به ، المستدرك على الصحيحين 3 : 651 ، حديث 6393 .
( 3 ) . سنن دارمى 1 : 135 ، حديث 480 ؛ المعجم الأوسط 9 : 358 - 359 ، حديث 5548 ؛ تقييد العلم : 56 .
( 4 ) . چنان كه دكتر صبحى صالح در « علوم الحديث : 11 » انجام داده است ، و دكتر عجاج خطيب در « السنّة قبل التدوين » : 306 - 309 و 316 » ؛ و سيّد محمّد رضا جلالى در « تدوين السنّة الشريفه : 302 - 314 » و ديگران .