مكتوم نابينا نزدش آمد ) ضوابط انسانى را پاس نداشت و ديگر چيزها كه به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت دادهاند .
حتّى زمخشرى جرأت يافته كه در تفسير
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ
« 1 »
)
( خدا از تو درگذرد ) بگويد كه اين سخن كنايه از جنايت است ؛ زيرا « عفو » در پى « جنايت » مىآيد و معنايش اين است كه : خطا كردى و بد كارى را مرتكب شدى « 2 » !
بنگريد كه زمخشرى چگونه بر ساحتِ مقدّس پيامبر صلى الله عليه و آله دست درازى مىكند !
پيروان مكتب اجتهاد - آنان كه از تدوين حديث منع مىكنند - مانند اين سخن را در ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله مىآورند در حالى كه تأكيد مى ورزند در همه قضايايى كه پيامبر در آنها خطا كرد ، وحى موافق نظر عُمَر بود ، و پيامبر صلى الله عليه و آله به اين همسويى شهادت داد .
خواننده ، خود مىتواند جوهره اين تناقضگويى و راز تخطئه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلامتِ رأى عمر ( و موافقت وحى با نظر عمر ، نه پيامبر ) را دريابد .
اگر بپذيريم كه پيامبر صلى الله عليه و آله بشرى است كه داراى مَلَكات ربّانى مىباشد و بيشتر امور دنيوىاش از شخصِ خودِ اوست و ارتباطى به وحى ندارد به اين معنا كه :
- وقتى پيامبر به شخصى مىگويد : حالت چطور است ؟ چه مىخورى ؟ براى فلان كار نزد فلانى برو ! برايم آب بياور ، تشنهام و . . . به عنوان امتثال امر خدا ، اين سخنان را نمىگويد ؛ مزاح پيامبر با زنانش و مؤمنان و ديگر امور زندگى ، چنين است .
- نسبت به جنگها نيز همين امر جارى است ؛ با اصحاب به مشورت پرداخت ( چنان كه در مصالحه با غطفان روز جنگ خندق « 3 » و بيرون آمدن از مدينه سوى احُد « 4 » ، روى داد )
هامش
( 1 ) . توبه / 43 .
( 2 ) . تفسير كشّاف 2 : 153 .
( 3 ) . سيره ابن هشام 4 : 104 ( به نقل از آن ، در اجتهاد الرسول : 95 ) .
( 4 ) . نگاه كنيد به : صحيح بخارى و مسلم و مسند احمد و نسائى و سيره ابن هشام 3 : 64 .