صالحى دمشقى در سُبُل الهُدي والرشاد مىنويسد :
ابن راهْوَيه و ابن مَردوَيْه روايت كردهاند كه شيخ - به سند صحيح از ابن مُسَيَّب - گفت : عُمر از رسول خدا درباره چگونگى ارثِ كلاله پرسيد .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : مگر خدا آن را بيان نكرده است ! سپس آيه 12 سوره نساء را خواند ؛ گويا عُمَر نفهميد .
از اين رو ، خداى متعال آيه 176 سوره نساء را نازل كرد :
يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ . . .
( تا آخر آيه ) باز گويا عُمَر نفهميد ، به حفصه گفت : هرگاه رسول خدا را شاداب يافتى در اين باره سؤال كن . حَفْصَه از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد ، فرمود : پدرت اين را برايت گفته ؟ او هرگز آن را نخواهد دانست .
همان شد كه پيامبر فرمود « 1 » .
واينك ، چه بسا سخن امام على عليه السلام كه فرمود :
« مَن سَرَّهُ أن يَقْتَحِمَ جَراثيمَ جهنّم ، فَلْيَقْضِ بَيْنَ الجَدّ والإخوة » « 2 »
( هركه خوش دارد در جرثومههاى دوزخ غوطه ور شود ( و خود را به عذاب شديد دوزخ گرفتار سازد ) « 3 » ميان جد و برادران حكم دهد ) ناظر به اجتهاداتِ ابوبكر و عمر باشد ؛ زيرا دريافت كه آن دو - به ويژه عمر - در ارث جد ، فتواهاى گوناگون مىدهند كه بر خلافِ كتاب خداست .
هامش
( 1 ) . سبل الهدى والرشاد 9 : 287 ؛ أحكام القرآن ( جصاص ) 3 : 18 ؛ تفسير ابن كثير 1 : 595 ؛ الدرّ المنثور 2 : 754 .
( 2 ) . سنن دارمى 2 : 450 ، حديث 2902 ( متن از اين مأخذ است ) ؛ سنن بيهقى 6 : 245 ، حديث 12196 ؛ مصنّف عبدالرزّاق 10 : 262 ؛ مصنّف ابن ابى شيبه 6 : 268 .
( 3 ) . لسان العرب 12 : 463 مادّه « قهم » .