ابَى گفت : در را باز نمىكنم ! مىدانم پَى چه آمديد ! مىخواهيد درباره اين عقد [ پيمان خلافت ] نظرم را بدانيد ؟
گفتيم : آرى .
پرسيد : آيا در ميانتان حُذَيفه هست ؟
گفتيم : آرى .
گفت : سخن همان است كه او گويد ! به خدا در خانهام را باز نمىكنم تا بر من آنچه جارى است ، جارى باشد ؛ و البته پس از آن [ خلافت ابوبكر ] بدتر از آن است ، و شكوهام سوى خداست « 1 » .
نيز از ابَى بن كعب رسيده است كه گفت :
سوگند به خداى كعبه ، اهل عقد [ بيعت بر خلافت ] هلاك شدند ! براى آنان اندوهگين نيستيم ، ليكن تأسفم براى مسلمانانى است كه هلاك مىشوند « 2 » .
و در روايت ديگر آمده است كه گفت :
در اين باره ، سخنى خواهم گفت ! باكى ندارم كه زندهام بداريد يا مرا بكشيد « 3 » .
ابو صلاح ، تقى الدين حلبى ( م 447 ه - ) آورده است كه ابَى و ابن مسعود ، در عهد اول - پس از درگذشت پيامبر - بر ولاى آل البيت استوار ماندند و به آنان اختصاص داشتند « 4 » .
هامش
( 1 ) . السقيفه وفدك : 49 ؛ و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه 2 : 51 و 52 .
( 2 ) . مسند طيالسى 1 : 75 ، حديث 555 ؛ مسند ابن جعد 1 : 197 ، حديث 1291 ؛ مصنّف ابن اب - - - ى شيبه 7 : 468 ، حديث 37295 ؛ مسند احمد 5 : 140 ، حديث 21301 ؛ حلي - ة الأولياء 1 : 352 ( و جلد 3 ، ص 111 ) ؛ الجامع ( معمر بن راشد ) 11 : 322 ( به اسناد از حذيفة بن يمان ) .
( 3 ) . الطبقات الكبرى 3 : 500 ؛ تاريخ دمشق 7 : 340 ؛ تهذيب الكمال 2 : 270 ؛ سير أعلام النبلاء 1 : 399 .
( 4 ) . تقريب المعارف : 168 ؛ نگاه كنيد به : سفينة البحار 8 : 1 .