اكنون نص ديگرى را درباره « ماجراى تقسيم زمينهاى مفتوح العَنْوَة در عراق و مصر ، در روزگار عمر » در اين راستا مىآوريم .
در قرآن آمده است كه خمس اين غنايم مالِ بيت المال است تا در مواردى كه آيه معيّن ساخته ، به مصرف برسد :
. . . أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى . . .
« 1 »
؛
هر غنيمتى را كه به چنگ آوريد ، خمس آن از آنِ خدا و رسول و ذى القربى ( خويشاوندان پيامبر ) است . . .
و چهار قسمت باقى مانده ، ميان مجاهدان - از بابِ عمل به مفهوم آيه و فعل پيامبر صلى الله عليه و آله در خيبر - تقسيم مىگردد .
مجاهدان - طبق همين عادت - نزد عُمَر آمدند و خواستند كه خمس ( يك پنجم ) اموال را براى خدا ( و كسانى كه در آيه نام برده شده ) بيرون آورد و بقيه آن را ميان آنان تقسيم كند .
عُمَر گفت : مسلمانانى كه بعدها مىآيند چه كنند ؟ در مىيابند كه زمين با كارگرانش تقسيم شده و از پدران به ارث رسيده و حيازت شده است ! اين نظر درستى نيست !
عبدالرحمن بن عوف گفت : پس حكم در اين باره چيست ؟ زمين و كارگر آن جزو « فيء » مىباشد كه [ بر اساس قرآن ] خدا به مسلمانان بازگردانده است .
عُمَر گفت : چنين است كه مىگويى ، ولى من اين عقيده را ندارم !
مجاهدان بر عُمَر گرد آمدند و گفتند : آنچه را خدا به شمشيرهايمان به ما بازگردانده ، براى قومى نگه مىدارى كه هنوز به دنيا نيامدهاند ؟ !
عُمَر بيش از اين نمىگفت كه : اين نظرِ من است !
آنان همه گفتند : رأى ، رأى توست « 2 » .
هامش
( 1 ) . انفال / 41 .
( 2 ) . معالم المدرستين 2 : 286 ( به نقل از المدخل إلى علم اصول الفقه : 90 - 91 ) و نگاه كنيد به : الاجتهاد فى الشريعة الإسلاميّة : 111 .