تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
اين اختلاف داغ ( در ساده‌ترين مفردات فقهى ) ميان صحابه ، پس از درگذشت پيامبر و عدم چرخش آنها حول يك مرجع ، پديد آمد . از اين رو آراء و اجتهادات زياد شد و درگيرى و جدال فزونى يافت . اين پيامدهاى منفى كه پس از وفات پيامبر ، پر شتاب ، نمايان شد ؛ همان‌هايند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حديثِ « اريكه » و احاديث نهى از رأى ، مسلمانان را از آنها بيم داد ! همين‌ها بود كه قلب على عليه السلام و خواصِ صحابه را به درد آورد ! تأسفِ آنان براى از دست دادن خلافت وحاكميت سياسى نبود ، بلكه دردِ اختلاف و تفرقه و از بين رفتن وحدتِ و رهبرى دينى ، جانكاه‌تر از آن به شمار مىرفت . ناله على عليه السلام و انس و عمّار ( و ديگر صحابه ) را همين امر در آورد تا آنجا كه حُذَيفه - كه اسامى منافقان را مىدانست و به امر پيامبر بر زبان نمىآورد و رازدار بود - با تلخى شديد بيم مىداد كه اختلاف و تضارب در آرا و اجتهادات ، دستاوردِ تضييعِ خلافت و رهاسازى افسار آن و استوارىاش بر بنيان‌هاى ناسالم است . ابوبكر ، احمد بن عبدالعزيز جوهرى در كتاب السقيفه از بَراء بن عازب نقل مىكند كه وى - بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله - در ميانِ جمعيّتى بود كه مقداد و عُبادة بن صامت و سلمان و ابوذر و حذيفه و ابوالهَيْثَم بن تيّهان حضور داشتند ، حذيفه برايشان گفت : والله ، آنچه را خبر دادم خواهد شد ! والله ، دروغ نمىگويم و به من دروغ خبر داده نشده است ! اين سخن را هنگامى گفت كه مىخواستند خلافت را ميانِ شوراى مهاجران بازگردانند . سپس گفت : ابَى بن كعب را بياوريد ! آنچه را مىدانم ، او مىداند . سوى ابى روانه شدند ، در خانه‌اش را كوفتند ، پشت در آمد و گفت : كيستيد ؟ مقداد با او سخن گفت . ابى پرسيد : چه كار داريد ؟ مقداد گفت : در را باز كن ! امر بزرگ‌تر از اين است كه از پشتِ در سخن گوييم !