جديدش مىخواست صحابه را وادارد كه به رأى او تن دهند و آنان راضى به اين كار نمىشدند ؛ چراكه [ پيش از آن در زمان پيامبر و به همراه آن حضرت ] بر ميّت پنج تكبير مىگفتند ، و ميان طلوع فجر و طلوع خورشيد و هنگام غروب ، نماز مىگزاردند و در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله مُتعه مىكردند و . . .
چون عُمَر ديد الزام نظراتش بر آنان سخت است ، به تميم دارى گفت : مقصودم شما نيستيد !
آرى ، از اصول سياست جديد عُمَر اين بود كه فتوايش را به اجرا درآورد ؛ و از اين روست كه عمّار به او مىگويد : « اگر بخواهى اين حديث را باز نمىگويم » و از اينجاست دل آزردگى ابَى بن كعب و اين سخن او كه : « والله ، اگر دوست دارى خانهنشين مىشوم ، و براى احَدى چيزى را حديث نمىكنم » .
همه اين احاديث ، از وجود فشار و تهديد خبر مىدهد . پيش از اين ، سخن عُمَر به عمّار گذشت كه گفت : « آنچه را بر عهده دارى ، به تو مىسپاريم » و ابو موسى اشعرى را به زدن تهديد كرد و تميم دارى و ابو هريره را زد - و ديگر فشارها و تهديدها و ترساندنها - كه همه بيانگر آن است كه در آن عصر ، ميان اين دو مكتب « 1 » در انديشه و روش ، برخورد وجود داشت .
پس از آگاهى از اين واقعيّتها ، هيچ كس نمىتواند نهى عُمَر را از تدوين سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله انكار كند ؛ زيرا كوششهاى آنان را ( براى تضعيف اخبار نهى از تدوين و زندانى ساختن صحابه ) نصوص تاريخى و اخبارى كه از عُمَر در قضاياى علمى و عملى رسيده ، بىثمر مىسازد ؛ چراكه اين نصوص ، اخبار نهى را تأييد و تقويت مىكند و آنچه را ابن حزم و ذهبى و ديگران گفتهاند ( كه نهى از تدوين و حَبس مُدَوِّنان ، با مكانتِ عمر و روح و روانِ او جور درنمىآيد ) تضعيف مىسازد .
واقع اين است كه وارسى ديدگاههاى فقهى عمر ما را از اصل پژوهش مد نظرمان دور مىكند ، ليكن اشاره به مبانى عُمَر - كه مبتنى بر رأى است - نظريه ما را در منع تدوين ، يارى مىرساند .
هامش
( 1 ) . مقصود مكتب تعبّد به كتاب و سنّت ، و مكتب اجتهاد و رأى است ( م ) .