عُمَر گفت : روى سخنم با شما نيست ! مىترسم پس از من گروهى بيايند كه ميان عصر و مغرب نماز گزارند تا آنجا كه به ساعتى كه پيامبر از نماز در آن نهى كرد [ هنگام غروب ] درآيند ؛ چنان كه ظهر و عصر را به هم وصل كردند « 1 » .
* از ابو ايّوب انصارى روايت شده كه وى پيش از خلافت عمر ، بعد از عصر ، دو ركعت نماز مىگزارد ؛ و چون عمر خليفه شد آن را ترك كرد ، و آن گاه كه عمر درگذشت ، دوباره آن نماز را به جا آورد !
به او گفتند : اين چه رَويهاى است ؟
گفت : عمر هركس آن دو ركعت را مىخواند ، مىزد « 2 » .
* در سنن بيهقي به نقل از زيد بن ثابت هست كه گفت :
هنگامى كه ابوبكر اهل يَمامه را كشت ، به من دستور داد كه زندگان از مردگان ارث برند ، و بعضى از اموات از بعضِ ديگر ارث نبرند « 3 » .
در حديث ديگر آمده است كه گفت :
در شبهاى طاعونى ، در قبيله عمواس ( كه قبيله - همه - مُردند و قوم ديگرى اموالشان را ارث بردند ) عُمَر به من دستور داد كه زندگانى را از مردهها ارث دهم ، و بعضى از مردهها را وارثِ بعض ديگر ندانم « 4 » .
اين حقايق تاريخى - به روشنى تمام - نشانههاى اختلاف را ميانِ صحابه مىنماياند و اينكه بيشتر اين اختلافها در فقه و احكامِ شرعى جزئى است ، و عمر با تطبيق سياستِ
هامش
( 1 ) . المعجم الأوسط 8 : 296 ، حديث 8684 ؛ مجمع الزوائد 2 : 222 و 223 .
( 2 ) . سنن بيهقى 6 : 222 ، حديث 12030 ( و به نقل از آن در كنز العمّال 11 : 23 ، حديث 30468 ؛ و بنگريد به ، مصنّف عبدالرزّاق 2 : 433 ، حديث 3977 ؛ المحلّى ( ابن حزم ) 3 : 3 ؛ التمهيد ( ابن عبدالبر ) 13 : 37 .
( 3 ) . مصنّف عبدالرزّاق 10 : 298 ؛ و به نقل از آن در كنز العمّال 11 : 23 ، حديث 30467 .
( 4 ) . سنن بيهقى 6 : 222 ، حديث 12031 ( و به نقل از آن در كنز العمّال 11 : 25 ، حديث 30479 ) ؛ و نگاه كنيد به : مصنّف عبدالرزّاق 10 : 288 .