* احمد در مسندش ، از عبد الأعلى روايت مىكند كه گفت :
پشتِ سر زيد بن ارقم بر جنازهاى نماز گزاردم ، او پنج تكبير گفت .
ابو عيسى ، عبدالرحمان بن ابى ليلا ( فقيه دولت در زمان خودش ) برخاست و دست او را گرفت و گفت : فراموش كردى ؟
پاسخ داد : نه ، ليكن پشت سر خليلم ابوالقاسم نماز گزاردم ، او پنج تكبير گفت ! من هرگز آن را ترك نخواهم كرد « 1 » .
* طحاوى ، به سندش از يحيى بن عبدالله تيمى - روايت مىكند كه گفت :
با عيسى ( غلام آزاد شده حُذَيفة بن يمان ) بر جنازهاى نماز گزاردم ، او پنج تكبير گفت ، سپس رو به ما كرد و گفت : به وهم نيفتادم و فراموش نكردم ، ليكن همان گونه تكبير گفتم كه مولا و ولى نعمتم - حُذَيفة بن اليمان - بر جنازهاى نماز گزارد و بر آن پنج تكبير گفت ، آن گاه رو به ما كرد و گفت : اين كار ، توهّم و فراموشى نبود ، ليكن چنان تكبير گفتم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله تكبير گفت « 2 » .
* از وبرة بن عبدالرحمان روايت شده كه گفت :
مردى نزد ابن عمر آمد و گفت : آيا در حالى كه مُحرِم هستم ، خانه خدا را طواف كنم ؟
پرسيد : چراكه نه ؟
گفت : فلانى ما را از اين كار باز مىدارد [ و مىگويد بايد صبر كرد ] تا مردم از « موقف » بازگردند ! به نظرم مىآيد كه او اهل دنياست و تو و الا منزلتتر از او - پيش ما - هستى !
هامش
( 1 ) . مسند احمد 4 : 370 ؛ شرح معانى الآثار 1 : 494 .
( 2 ) . مسند احمد 5 : 406 ، حديث 23495 ، ؛ شرح معانى الآثار 1 : 494 ؛ تاريخ بغداد 11 : 142 ، رقم 5840 ؛ مجمع الزوائد 3 : 34 .