آيا اين موضعگيرى خليفه ، انسان را درباره عدالت صحابه ( كه گفتهاند صحابه - همهشان - عادلاند ) به شك نمىاندازد ؟
اگر ابو موسى صحابى عادل است ، وارسى سخن او چه معنايى دارد ؟
چرا عُمَر در صدور احكام بر صحابه ، درنگ نمى ورزد و در پى تحقيق و اثباتِ آنچه مىگويد ، برنمىآيد ؟ !
اگر از سخنِ خود دست كشيم و بپذيريم كه عُمَر مىخواست درباره اين خبر تحقيق كند ، معناى خبرى كه اكنون مىآوريم چيست ؟
* دواليبى در المدخل إلى علم أُصول الفقه از ابو عُبَيد ، قاسم بن سَلّام ( در كتاب الأموال ) نقل مىكند كه :
يك اعرابى نزد عمر آمد و گفت : در سرزمينهايمان هنگامِ جاهليّت جنگيديم ؛ و در زمان اسلام ، مسلمان شديم ! چرا آنها را قُرُق مىكنى ؟
عمر درنگى كرد و به فوت كردن و تابيدنِ سبيلش پرداخت ( وى هرگاه گرفتارىاى برايش پيش مىآمد به اين كار دست مىيازيد ) « 1 » .
چون اعرابى اين كار را ديد ، سؤالش را تكرار كرد .
عمر [ با مصلحتانديشى فردى ، بىآنكه به قرآن استناد كند يا از سنّت نبوى دليل آورد ] گفت : مال ، مالِ خداست و مردم ، بندگانِ خدايند ؛ به خدا سوگند ، اگر آنها را براى جهاد در راه خدا به كار نمىبستم ، . . . « 2 »
هامش
( 1 ) . بنگريد به ، الطبقات الكبرى 3 : 326 ؛ المغنى 5 : 338 ؛ فتح البارى 6 : 177 ؛ و در « العلل ومعرفة الرجال 2 : 73 ؛ به سندش از زيد بن اسلم از عامر بن عبدالله بن زبير ، آمده است كه : عمر هنگامى كه خشمگين مىشد سبيلش را تاب مىداد و فوت مىكرد ( و به نقل از آن در المعجم الكبير 1 : 66 ) .
( 2 ) . الاجتهاد فى الشريعة الإسلاميّه : 74 ( به نقل از المدخل إلى علم اصول الفقه : 100 ) ؛ المهذّب 1 : 427 .